وایی دیشب تو کوچمون غوغایی شد همسایمون ب زنش شک کرده بوده بعد یه مدت
بعد میخواسته زنشو امتحان کنه میگه من واسه دو روز, با دوستام میرم فلان جا و نمیام
بعد میره و حواسش ب خونه بوده میبینه ساعت 9 شب زنش بچه هاشو برد گذاشت خونه همسایه و چند دقیقه بعدش یه مردی اومد, رفت تو
شوهره هم یه نیم ساعتی, صبر کنه و زنگ بزنه ب, کلانتری وایی زنشو رو با مرده گرفته بود
اصلا اربده میکشید ک وحشت میکردی کل وسایل خونه رو شکست اینقد زنه رو زد ک نگو