2821
2789
عنوان

تک فرزند بودن و داشتن یک فرزند

1803 بازدید | 20 پست

سلام دوستان . من یک فرزند دارم و امکان اینکه بچه دیگه ای بیارم رو ندارم. ولی اینکه خونمون اینقدر خلوته و دخترم تنهاست خیلی اذیتم می کنه. همش میترسم از آینده و تنهایی . چه بابت تنها موندن خودم و چه دخترم. اینجا کی تک فرزنده و ازش راضیه؟اصلا نظرتون چیه در این رابطه تک فرزندی. بنظرتون پیر بشم تنها میمونم چون دخترمم میره سرخونه زندگیش و من تنها میشم. البته هنوز کوچیکه ولی همش خودمو تو آینده تنها حس می کنم و این افسرده ام کرده. روحیه ام و دیدگاهم رو چطوری عوض کنم ؟

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

من ٣٣سالمه 

تک فرزند بودم مشکلی هم ندارم 

دوتا از دوستامم تک فرزند بودن نرمالتر از بقیه دوستامن 

مادرشوهرم ۴تا بچه داره هیچکدوم ور دلش نیستن 

ربطی به این چیزا ندارع

(قلندرتپه) ما انسان بودیم...تا زمانی که،نژاد ارتباط‌مان را از هم گسست،مذهب جدایمان کرد،سیاست تقسیم‌مان کرد،و ثروت طبقه‌بندیمان کرد.شاید روزی دوباره انسان شویم.

لان اره خیلی بد تنهاست تو شکل گیری شخصیتشم بهتره یه بچه دیگه باشه تا خیلی مهارتارو یاد بگیرن باهم

اما دراینده زیاد بدردهم نمیدونم بخورن یانه بسته به نوع تربیت و خانپاده و معرفت خودشون داره

من ٣٣سالمه  تک فرزند بودم مشکلی هم ندارم  دوتا از دوستامم تک فرزند بودن نرمالتر از بقیه ...

قدر والدینت رو بدون و زیاد هواشونو داشته باش . منکه دوست دارم دخترم بعد از ازدواجشم پیش خودم باشه

قدر والدینت رو بدون و زیاد هواشونو داشته باش . منکه دوست دارم دخترم بعد از ازدواجشم پیش خودم باشه

هردو فوت کردن 

یکیشون وقتی ١٣ ساله بودم و یکی وقتی ١۶ساله بودم

(قلندرتپه) ما انسان بودیم...تا زمانی که،نژاد ارتباط‌مان را از هم گسست،مذهب جدایمان کرد،سیاست تقسیم‌مان کرد،و ثروت طبقه‌بندیمان کرد.شاید روزی دوباره انسان شویم.

من تک فرزندم . تک فرزندی برای من خوب نبوده چون مامانم فقط زوم کرده روی من . تمام حرکاتم زیر ذره بین . حالم بهم می خوره از تک فرزندی . لذت زندگی کردن و ازم گرفت . چون مدام باید جواب نگرانی های مادرمو پس میدادم . باید حتما خوشبخت میدم . عروس می شدم نوه میاوردم . درسخون میشدم مهندس میشدم . کوفت و زهر مار میشدم چون مامانم بچه دیگه ای نداشت که يه مقداری از آرزوهاشو اون براورده کنه. الان هم بخوام برم مسافرت هزار بار ضربان قلب می گیرم که اگه چیزیمون بشه چی؟ دیگه مامان دلخوشیش تموم میشه . وقتی به مامانم میگم داریم بیرون انگار میگم داریم میریم رو مین ها منفجر بشیم.

آقایون سایت برادرای من درسته که شما دست فرمون خفنی دارین ولی خواهشا درست برونین.  به همدیگه رحم کنین به بچه ها پیرمردها و پیرزن هاکه از خیابون رد میشن. فکر کنین نزدیکان خودتونن.به اونایی که یهو میپیچین جلوشون به اون بدبختیکه از همه جا بی خبر از روبرو میاد.  بعضی از خودروسازها بهمون رحم نمیکنن لااقل خودمون به خودمون رحم کنیم.  خیلی  زیاد شده این راننده هایی که زیگزاکی و خطرناک می رن.  دیگه دلخوشیمون یه مسافرته تو این اوضاع.   اونم باید هی تصادف ببینیم هی نگران جونمون باشیم؟  انصاف داشته باشین رحم کنین شما رو به هرکی اعتقاد دارین.

2825
2823
2791
2779
2792