رفته بودم خرید کنم،چننننند تا مغازه رفتم،خیلی طول کشید کارم،اخرش اومدم تو تاکسی نشستم یهو دیدم گوشیم نیست😐همون موقع بابام زنگ زده بود فروشنده جواب داده بود گفته بود من دوست پسرشم نیلی حمومه(اسمم روی صفحه ی قفل میاد).هیچی دیگه من تک تک مغازه هارو از دوباره رفتم تا پیداش کردم،فروشنده یه پسر جوون بود،برگشتم خونه دیدم بابام عصبییییی😂بعد مامانم گفت یارو اون چرت و پرتا رو گفته به بابام رنگ به رخسار نداشت🤦🏽♀️طفلک چی کشیده بود اون لحظه از استرس🤦🏽♀️🤣