بچه ها من خودم مجرد بودم نیمه شعبان با دوست پسرم بیرون بودم اون موقع حقوقا تازه کارتی شده بود بابام آبجیم و میبرد که کمکش کنه پول برداره ما رفتیم شربت بگیریم این دوتا هم دقیقا کنار ما وایستاده بودن بابام خداروشکر مارو ندید ما هم دست تو دست ولی آبجیم دید رنگش پرید سریع بابامو هول داد مسیرو عوض کرد 😂 حالا یه جا دیگه همون روز موقع برگشت دوباره روبه رومون در اومدن بازم آبجیم با رنگ پریده و ترس سریع مسیر و عوض کرد جالبیش اینجاست که من هردو بارم اصلا اینا رو ندیدم😂😂😂
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
خونه خودمون بودیم پسر عمومم اومده بود (من عاشق پسرعموم بودم) حوصلم سر رفته بود اومدم باهاش شوخی کنم دفتر خاطراتشو برداشتم فرار کردم اونم افتاد دنبالم از پشت روسریمو کشید خودم که هول شدم چرخیدم سمتش و خوردم زمین اونم افتاد روم روسریمم تو دستش بود بابامم همون لحظه در سالن و باز کرد
بهترین دیالوگی که توی عمرم شنیدم:امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...💔