2821
2789
عنوان

بیاین سوتی هاتونو تعریف کنین😂😂

1015 بازدید | 39 پست

این سونی نیست اما خجالت اوره😂😂


یکی از همکلاسیام که خیلی جنتلمنو خوب و ایناس ازم خواسته بود با هم درس بخونیم. منم روبه روش نشسته بودمو با دستم جزوشو گرفته بودم و بهش مثالارو توضیح میدادم. نمیدونم چی شد دست کشیدم به لبم و دوباره با دستم روی جزوش هی نکته ها رو نشون دادم. دستمو که برداشتم دیدم بیشتر جزوش رژی شده. قرمزه قرمز. بعد انقدر هول شدم هی دستمو کشیدم روی قرمزیها که بره مثلا بدتر شد اون بیچاره هم مثل من هول شد سرخ شد از خجالت . بعدش هی توی صورتش نگاه کردم و عذر خواهی کردم که جزوشو قرمز کردم. رفتم دستشویی که دستمو بشورم توی آینه دیدم اطراف لبمم قرمزه عین دلقکا شده بودم یه جاهایی از لپمم جای انگشت قرمزم بود.     😂😂😂😂😂😂😂


از اون روز به بعد هیچ وقت رژ قرمز نزدم 😶😐

‌‌

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

😂😂😂😂😂😂😂😂.. این خوبه که من با دوست پسرم و دوستام و دوستاش رفته بودیم کافه بعد خلاصه گارسون گفت چی میل دارین منم گفتم میل دارم 😂جمع رفت رو هوا از اونطرف دوست پسرم از خنده سرخ شده بود بلند میگفت گوگولی من الهی فدات بشم ک خنگ منی  و ابرومو برد 😐

🔹دَرکــی عمـــیق ، میـان باور هـای سَطـــحی!         

پدر زن داداشم فوت کرده بود بعد موقع تشییع جنازه اش که جنازه رو میخواستن بذارن توی قبر یه دفعه ایی زن داداشم غش کرد ازبس هول شده بودم بطری آب معدنی در بسته رو هی میکردم تو حلقش هی بهش میگفتم آب بخور آب بخور😐😑

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین. از زمانی که وارد نی نی سایت میشم همینطوری دونه به دونه پشم.ام کنده میشه تا زمانی که خارج میشم واسه خودم راحت اپیلاسیون میشم😁کاشکی همه اتفاق های دنیاااا باب دل آدم بوددد.....میشه واسه ظهور امام زمان یه دونه صلوات بفرستی  اللهم عجل لولیک الفرج.  خدایا شکرت
پدر زن داداشم فوت کرده بود بعد موقع تشییع جنازه اش که جنازه رو میخواستن بذارن توی قبر یه دفعه ایی زن ...

😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂خدایا😂😂😂😂😂😂

‌‌

این سوتی نیست فقط ی خاطره خنده داره...بایکی از دوستام کلاس های خیاطی تابستونه برداشته بودیم باهم پیاده میرفتیم ومیومدیم،اتفاقا همون تابستون من نامزدی کردم وموقع برگشتن ازکارگاره تاخیاطی نامزدم زنگ میزد وباهم حرف میزدیم ی روز ک داشتم باهاش تلفنی حرف میزدم کلا از دوست جدا شدم وامدم جلوتر حدود10دقه ای رفته بودم جلو که دیدم دوستم دنبالم نمیاد وقتی برگشتم تا اون افتاده توی جوی اب وهمه دورش جمع شدن😁😁😁تامنو دید درومد وشروع کرد به فحش دادن به منو و باد کتک گرفتنم که من افتادم تو اون نامزد اتیغتو ول نکردی به من نگاه کنی😁

کلاس هفتم بودم شوهر خالم گفت من میتونم سوزن بزنم داخل بادکنک بدون اینکه بترکه گفت برو یه بادکنک و سوزن بیار رفتم اوردم گرفتم جلوش گفتم بیا بکن توش😐 دیدم داره میخنده خاله هام و اون شوهر خاله یکیمم قرمز شدن گفتم خب چیه میگم بیابکن توش دیگه خالم گفت یکم قشنگ تر حرف بزن 😰 گفتم خب چیه اگه راست میگه بیا بکنه توش معلومه نمیتونه همه مردن از خنده😫 وای خدا کلاس هشتم یهو یاداین افتادم برا دوستم گفتم چرا انقدر میخندیدن و دعوام کردن اونموفگقع بود که فهمیدم چه سوتی وحشتناکی دادم و روشم وایساده بودم😕😁😄

2825
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792