چقدر خون ب جیگرمون کرد چقد خجالت کشیدم دیگه ترکیدم .میگم ک خالی شم حتی نمیتونم ب کسی بگم ب کی بگم ب خواهر کوچیکم ک درس داره. ب خاله هام؟چجور بگم ?خجالت میکشم بگم بابام اینطوره! چشم دیدن هیچکسو نداره همش اخم و تخم میکنه سالی یبار برامون لباس میگرف عید اونم چجوری؟یروز میبرد منو خاهرم لباس بگیریم هر دفعه موقع برگشت از خرید تا خونه دعوا و غرغر اگه اون یروز همه چی نمیگرفتیم دگه مارو نمیبرد مامانم بیچاره باید فرداش با اتوبوس بزور مارو میبرد تا دوروز بابام دعوا میکرد ک چرا اینو خریدی اون چقد گرونه
خدا نکنه خاله هام بخوان بیان خونمون شام
بخدا سالی یبار اونم عید اخلاق بابامو میدونن در سال یبارهم نمیان
عید ی شب میان زیادم نیستن دوتا خاله ی دایی ی هفته قبلش اخماش توهمه و همش دعوا ک چرا میخوان بیان