2821
2789
خودم بهترین هدیه ایی که گرفتم روز تولد8-9 سالگیم بود و یک جعبه پر از خوراکی های جور واجور اون هم تو زمانی که ایران تحریم بود و این چیزا درست و حسابی پیدا نمی شد.خیلی بهم چسبید.یکی دیگه زمانی بود که فرزندم رو بدنیا آوردم و همه برای اون چشم روشنی می آوردند اما یکی از دوستان گلم برای من هم یک هدیه کوچک آورد و گفت این برای قدر دانی از زحمتیه که در این مدت متحمل شدی توی اون شرایط خیلی تاثیر گذار بود.خودمم سعی کردم دیگران رو به همین صورت خوشحال کنم.بدترین هدیه که دیگه بماند

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

بچه بودم جامدادی قشنگ مامانم اینا برام خریدن خیلی دوستش داشتم ........... هدیه شاگرد ممتاز شدنم بود .....ولی متاسفانه از رو میز افتاد شکست هنوزم که هنوزه دلم میوسزه وقتی یادم میفته ......


دوم چند باری شوشو برا روز تولدم و زن برام گل خرید که اصلا فکرشم نمیکردم یادش باشه خوشحال شدم

بدترین یه سال روز زن برا م گل خرید قبلشم دعوام شد اومد گل و گذاشت رو میز و رفت حتی تبریکم نگفت ........
بهترین هدیه که گرفتم یادم نمیاد! بدترین هم همین طور!
واقعا یک لحظه برای خودم متاسف شدم که چرا تا این حد خشک و سردم که کسی تا حالا یه هدیه تاثیر گذار به من نداده
به قومی مبتلا شده ایم که فکر می کنند خدا جز آنان کس دیگری را هدایت نکرده است! ابوعلی سینا
بهترین هدیه رو پدر همسرم داد و اون یک آغوش و بوسه ی ساده بود بغلم کرد و بوسید و گفت ببخشید اگر ندونسته با ازدواجتون مخالفت میکردیم (آخه پدر همسرم خیلییی مغروره و حتی دختراشم عید به عید به زور میبوسه)
و یکی دیگه هم یه مسافرت بود که همسرم به مناسبت تولدم منو برد ولی من خبر نداشتم و سورپرایزم کرد (چون 2 روز مونده به تولدم پدربزرگش فوت کردو درگیر مراسم حتی یه تبریکم نگفت منم فکرکردم یادش رفته تا 2هفته بعد گفت کار واجب دارم باید برم ترکیه..آخه ما بخاطر کارش زیاد میریم عادی بود...ولی وقتی رفتیم فهمیدم از قبل از این قایق تفریحی ها اجاره کرده و 24 ساعت اونجا بودیم و کیک برام تدارک دیده بود...)
Maybe another time, another GALAXY!
اوکی

بهترینش وقتی که حدود 8 سالم بود و بابام با داداشام مردونه رفته بودن مشهد و منو پیش مامانم گذاشتنو نبردن داداش سومیم که خیلی دوسش دارم برام یه بچه خرگوش خریده بود و به سختی تو قطار قایمش کرده بود و برام آورد تا دلمو به دست بیاره عالی بود از خوشحالی جیغ می کشیدم
بعد ها با همون داداشم تو دانشگاه هم کلاسی شدیم
اللهم عجل لولیک الفرج
بهترینش یه کیف ساده و ارزون که همسری تو راه برگشت به خونه بدون هیچ مناسبتی برام خریده بود .خیلی بهم چسبید هنوزم نگهش داشتم و همونجور دوسش دارم..........

بدترینش یه دستبند طلا که1 روز بعد از روز تولدم همسری برام خرید.چون روز تولدم و یادش رفته بود و من بخاطر فراموش کردنش یه دعوای حسابی راه انداختم اخه اصلا انتظار نداشتم یادش بره.بخاطر همین روز بعدش که با کیک وکادو اومد انگار داشت من و فحش میداد خیلی از خودم و رفتارم خجالت کشیدم و هنوزم خجالت میکشم جلوش اون دستبند و بندازم دستم.
بهترین هدیه زیاد داشتم کلاس سوم دبستان یه هدیه گرفتم که خیلی دوستش داشتم
وقتی شاگرد ممتاز شدم تقدیر نامه از این کاغذی ها دادن سر صف بهم که روش یه کادوی کوچولو بود
یه ساعت مچی توش بود و یه کش سر
خیلی دوستشون داشتم یادمه از مامانا گرفته بودن کادوهارو
بدترین هم یادم نیست
بهترین هدیه دختر نازم هست که خدا پارسال دادبهم ....



بدترین هدیه کادوی خالم بود که پاگشا کرده بود منو و بهم لباس خواب دست دو داد!!!
مادر عزیز تر از جانم ،،مطمئنم در مقابل سرطان ، پیروز میشی...التماس دعا**http://ninisite.co/discussion/thread.asp?threadID=707629 * مادرم پر کشید ..با آرامش و لبخند .... روحت شاد مامان عزیزم
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز