سیزده ماهشه، حتی از شوهرخواهرمم انگار ترسش میگیره با اینکه قبلا خیلی باهاش جور بود و میخندید، البته شوهرخواهرمم خیلی وقت بود ندیده بود
امروز بردیمش دکتر واسه کمبود وزنش، تا وارد شدیم که شروع کرد به گریه، وقتی هم که خواست وزنش کنه که دیگه نگو، نزدیک بود خودشو بندازه... وقتی اومدیم همسرم هی میگه اینم مثل خودت بارآوردی، داشتیم میرفتیم تو ماشین گفت گمشین برین تو ماشین، اومدیم خونه گفتم یه دقیقه نگهش دار من دستمو بشورم و لباسمو عوض کنم گفت به من ربطی نداره بچه توئه هرکار دوس داری بکن، حالا بچم همینجوری گریه میکرد، بعدش گفتم مگه چیکار کردم گفت به خودت وابسته کردیش و بغلش میکنی، خداییش مگه نباید بغلش کنم؟ خب بچه صبح تا شب و شب تا صبح داره منو میبینه جایی که نمیشه بریم از دست این کرونای لعنتی چیکار کنم آخه؟بعدشملباسای کارشو پوشید و بدون اینکه حتی خدافظی کنه رفت!
واقعا فکر میکنین من مقصرم؟ خب نمیشه بچه رو ببرم بیرون، فوقش خونه مادرمون میریم که اونام آشنان، چیکار کنم اجتماعی بشه تو این وضعیت؟