بچه ها من بودم. ببخشید گفتم همه دیدن یه سری داشتن میگفتن دروعه و رمان میبافی به نینی یار گفتم پاکش کرد. هر سه تا تاپیکمو. به شوهرم گفتم ماجرا این بود:
تولد خواهرزادم بود دو ماه بعد اون تاریخ. خواهرم دنبال تدارکات و دیجی و پدیرایی و اینا بود. به شوهرمم پیام دادا بود. شوهرم تو گروه مدرسه شون پرسیده بود کسی میشناسه. گروه مدرسشون هم خیلیاشون بیخبرن از همدیگه فقط همونجا جوک و اینا میبرستن یا راجع به کار و سیاست میحرفن. خلاصه اونم فک کرده شوهرم واسه بچه ی خودش میحواد شوهرم گفت منم حوصله نداشتگ حالا توصیح ّدم خواهرزاده خانومم. بعدم شماره رو همون موقع فرستادا بود واسه خواهرم. و خواهرمم تشکر کرده بود. همین. سو تفاهم بود همش خداروشکر