شادی و خنده رو از لغت نامه زندگیم حذف کردم همش فیک میخندم حتی گریه هم نمیکنم خسته شدم خسته خسته خسته زندگی برام معنا نداره چون من خیلی وقته یه روحم ، تهی شدم از تمام خواسته هام و نیاز هام و آرزوهام و امید هام تلاش کردم معمولی باشم و مثل بقیه زندگی کنم دوست داشته باشم و لذت ببرم حتی با سختی ها ، ولی من منهای خاطرات و درد ها مفهوم ندارم خدایا شکر من دیگر نیستم