راستش همسرم يه دوستى داره كه اونم دقيقا همزمان با ما ازدواج كرد و خونه گرفتن و جهاز و عروسيشون تقريبا همزمان با ما بود.
شايد همين همزمانى باعث شد كه من از اول خودم و با خانم دوست شوهرم مقايسه كنم و همه چيزم و با كارهاى كه اون كرده بسنجم!
خداروشكر عروسى و خونه و زندگيمون كم از اونا و كس ديگه نداشت.اما جهاز اون خانم ميتونم بگم تو شهر تكه!هرچيز كه فكر كنيد خريده و از همه چيز بهترين مارك و خارجى و گرونترين.
منم البته سال ٩٧ كه عروسيم بود ١٠٠ مليون جهاز خريدم.ولى بازم قابل مقايسه با اون نيست.هنوز بعد دو سال كم و كسر هم دارم گاهى.اون خانم شاغلن و مطمىنا با درآمد خودشون هر كارى بخوان انجام ميدن.ولى من با اين هزينه هاى زياد نميرسم خرج كاسه كوزه و دكور هم كنم.بماند كه از روز اول زندگى با شوهرم صرفه جويى كردم و درآمد ناچيز خودمم به اون دادم تا بتونيم خونه بخريم كه خوشبختانه بتازگى موفق شديم و ايشالا تا چند ماه ديگه خونمون حاضر ميشه و ميريم اونجا.
حالا من از اين ناراحتم كه هر وقت اين دوستامون ميان خونمون من خجالت ميكشم.هر وقت مارو دعوت ميكنن يه مدل سرويس پذيرايى و غذاخورى!موقع خواب بهترين ملافه ها و رختخواب هاى نرم و لطيف.تا دلت بخواد از أنواع پتو و بالش و ملافه
ولى من اونقدر وسيله ندارم.شوهرم خيلى دوست داره دعوتشون كنم.بايد هم اينكار و كنم چون چند بار مارو دعوت كردن و بهترين پذيرايى انجام دادن و ما فقط يبار ميزبانشون بوديم.
ولى من مثلا پتو به تعداد ندارم،يا ليوان و پيش دستى ممكنه كم بياد و وسط مهمونى بايد بشورم و دوباره بيارم...
دستمم بخاطر خريد خونه خاليه فعلا.چيكار كنم بنظرتون؟اينكه معذبم و خجالت ميكشم منطقيه؟دعوتشون كنم يا بذارم وسايلم كه تكميل شد مهمونى بدم؟