من دوساله ازدواج کردم. شوهرم شغلش آزاده و از لحاظ تحصیلات به هم نمیخوریم و اون دیپلمه اس. از نظر اعتقادی هم به هم نمیخورم. اهل مشروب و ایناس و تازگیا تحت تاثیر برادراش از اسلام هم گریزان شده.درحالیکه خودم اعتقادات مذهبی دارم و اهل نماز و روزه. بعد اینکه به شدت عصبیه و وقتی ناراحت میشه هرچی از دهنش درمیاد به من میگه. خودشم دیکتاتوره. یعنی برای کوچکترین کارم باید ازش نظر بپرسم وگرنه عصبانی میشه و بدون اجازش حق ندارم چیزی واسه خودم یا خونه بخرم. خودمم پدر و مادرم فوت کردن و فقط خواهرو برادرام هستن که ازدواج کردن. خونه اونام یکساعت با ما فاصله داره. هی زنگ میزنن دعوت میکنن قبول نمیکنه بریم. الان به بهونه کرونا، قبلا هم به بهونه دوری راه و اینا. به زور ماهی یکبار اونا رو میبینم. دوستامم همه دورن بهم و واقعا اینجا تنهام و کسی رو ندارم. از لحاظ احساسی هم تا حدی سرد هست و زیاد بهم محبت نمیکنه. بیشتر حواسش به خودش هست تا من. هیچ کمکی تو کار خونه نمیکنه و هر پولی هم درمیارم میگه پس انداز کنیم خونه بخریم. اصلا دلسوز نیست و وقتی مریض میشم یا الان که روزه ام درک نداره اقلا خودش کاراشو بکنه و همش از من کار میکشه. ظاهرا میگه دوستت دارم اما در عمل چیزی نمیبینم. نه هدیه ای نه کاری که فکر کنم قصدش خوشحال کردن من باشه. هیچی. جدیدا قصد بارداری داشتم که الان پشیمون شدم. احساس میکنم سرد شدم نسبت بهش و دوست دارم برگردم به مجردیم. اختیار خودم دست خودم باشه و آزاد باشم. الان واقعا تو قفسم دارم میپوسم. پشیمونم از ازدواج باهاش. به نظرتون جدا بشم بهتره؟ خودم درآمد دارم برم خونه رهن کنم کنار خواهر برادرام باشم اقلا روحیه ام خوب باشه