من چند روزه مريضم هم پريودم عقب زده هم سرما خوردم بعداظهرساعت ٥ داشتيم اماده ميشديم بريم دكتر برادر شوهرم اومد در حياط شوهرم رفت ببينه چي ميگه من داشتم كفش ميپوشيدم ديدم داره ماشين رو ميبره برادر شوهرم اومدم بهش گفتم ماشين رو كجا برد گفت زود مياره گفتم از من مهمتره ميگه ماشينش رو پسرش برده مياره ديگه الان من هنوز اماده با لباس نشستم نيومده گوشيشم خاموشه هرچي زنگ ميزنه دوباره ديدم دارن زنگ ميزنن رفت در رو باز كرد خواهرزادشه اورد نشوند تو پذيرايي دستهام داره ميلرزه از اعصبانيت 😔😢