خلاصه روزهایی پر از شور عشق پر از کادو من پدر نداشتم این حجم مهزر محبت برام مثل زندگی تو بهشت بود مواظبم اگ پول داشت تا اخرین ریالش رو خرج دل خوشی من میکرد من مادرمم ازوواج کرده بود و خیلی تنها بود هر روز عصر میومد دنبالم میرفتیم کافه مهربون خوش برخور شوخ دست د دل باز همیشه حامی خلاصه گاهی سک مبکردم نکنه خدا یه فرشته برام فرستاده