زندگی برام بی روح شده.شوهرم خیلی کم حرف شده یا من تازه دارم میفهمم اینطوریه.
وقتی میاد یا با گوشیه یا تلویزیون.همشم فیلم ترسناک و بد میبینه بخاطر همین نمیتونم کنارش باشم.
به من میگه تو کم حرفی چون هروقت زنگ میزنم میپرسم چه خبر میگی هیچی ولی خب من همش تو خونم اتفاقی نمیفته که تعریف کنم من فقط از احساساتم میتونم براش بگم..امروز از عصر براش شمردم چقدر از احساساتم براش حرف زدم.از حسم نسبت به روزی که گذروندیم گفتم؛وقتی گفت مامانش هفته دیگه میاد خونمون از حسم نسبت به اومدن مامانش گفتم،وقتی دیدم از حرفم ناراحت شد و ساکت شد و به زور من اعتراف کرد ناراحت شده از حسم نسبت به حرفم و ناراحت شدنش گفتم،بعد از حسم نسبت به شامی که درست کردم، بعد از حسم نسبت به بچمون،حسم نسبت به روابط اون با بچمون، حسم نسبت به اینکه شب جمعه تو خونه موندیم حوصلم سررفت...ولی اون از هیچ احساسیش حرف نمیزنه همش ساکته.حتی اینا رو براش گفتم که از لاکش بیاد بیرون ولی بازم هیچی نگفت.
واقعا نمیدونم تو دلش چه خبره چی تو سرش میگذره چون هیچی نمیگه. یه جوری که احساس میکنم مشکل از منه توقعی ازم داره که نتونستم جواب بدم و اون اینجوری ساکت شده یا کاری کردم که ازم دور شده.چند روز پیش سرما خورده بودم گلوم درد میکرد حرف نمیزدم باورتون میشه انقدر خونمون ساکت بود که بچم از صبح تا شب اصلا بیدار نشد؟؟؟؟؟از محبت براش کم نمیزارم از قربون صدقه رفتن بوسیدن چیزایی که دوست داره درست کنم همه چی، ولی اون بجز وقتی قراره رابطه داشته باشیم و این چیزا خیلی خودشو بهم نزدیک نمیکنه فقط چند روز پیش که مریض بودم خیلی توی کارای خونه کمکم کرد.شوهر شمام انقدر ساکته یا مشکل از منه که شوهرم باهام حرف نمیزنه؟؟