من و شوهزم دوست بودیم داداشش بساز بفروش بود ی وانت قراضه داشت ک باهاش مصالح ساختمون میبردن میاوردن.. ی روز زنگ زد ک ماشین ندارم با وانت بیام منم گفتم بیاد.. بخدا اون وانت من دیدم پوکیدم .. درش بسته نمیشد هر ترمزی ک میزد داشبورد میومد بغلم🤣یبار هم عقد بودیم دعوت بودم خونه داداشش پا گشا.. با از این موتور پرشی ها اومد تمام موهام و ارایشم عن شد تا رسیدم