2777
2789
عنوان

نام رمان:عشق دانشگاهی

390 بازدید | 0 پست

پارت چهارم

ناگهان به لباسم نگاه کردم وای چه وصی شده بود رو به ترانه کردم :

~من می رم خونه لباسم و عوض کنم.

اون به لباسم نگاه کرد و لبش و گزید :

~وای پسره چه گندی زده به لباست .

و اضافه کرد :

~زود برگرد 30دقیقه دیگه کلاس بعدیمون شروع میشه.

سر تکون دادم و از سالن خارج شدم.

ماشینم و از پارکینگ در آوردم و به طرف خونه حرکت کردم.10دقیقه بعد خونه بودم .سریع خودم و انداختم تو حموم و شیر آب و باز کردم.یک حموم 5دقیقه ای گرفتم .از حموم در امدم یک مانتو زرشکی پوشیدم و یک مقنعه ابی سرم کردم و سوییچ و از رو میز برداشتم .از در خارج شدم سوار ماشینم شدم و گاز دادم به دانشگاه.ماشینم و جای قبلی پارک کردم و پیاده شدم.با عجله به سمت کلاس را افتادم و از اینکه ندیدم استاد آمده خوشحال به سمت نیمکتمون رفتم و نشستم کنار ترانه . و بعد از چند دقیقه استاد وارد کلاس شد.

امیدوارم خوشتون بیاد اگه خوشتون امد نظر بدید ممنون.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز