پارت چهارم
ناگهان به لباسم نگاه کردم وای چه وصی شده بود رو به ترانه کردم :
~من می رم خونه لباسم و عوض کنم.
اون به لباسم نگاه کرد و لبش و گزید :
~وای پسره چه گندی زده به لباست .
و اضافه کرد :
~زود برگرد 30دقیقه دیگه کلاس بعدیمون شروع میشه.
سر تکون دادم و از سالن خارج شدم.
ماشینم و از پارکینگ در آوردم و به طرف خونه حرکت کردم.10دقیقه بعد خونه بودم .سریع خودم و انداختم تو حموم و شیر آب و باز کردم.یک حموم 5دقیقه ای گرفتم .از حموم در امدم یک مانتو زرشکی پوشیدم و یک مقنعه ابی سرم کردم و سوییچ و از رو میز برداشتم .از در خارج شدم سوار ماشینم شدم و گاز دادم به دانشگاه.ماشینم و جای قبلی پارک کردم و پیاده شدم.با عجله به سمت کلاس را افتادم و از اینکه ندیدم استاد آمده خوشحال به سمت نیمکتمون رفتم و نشستم کنار ترانه . و بعد از چند دقیقه استاد وارد کلاس شد.
امیدوارم خوشتون بیاد اگه خوشتون امد نظر بدید ممنون.