2821
2789
عنوان

ب مرز جنون رسیدم

327 بازدید | 17 پست

من با این زندگی و شوهر چه کنم هیچ درکم نمیکنه صب تا شب بیرونه البته برا کار و این حرفا ولی در کل زیاد اهل خونه نشستن نیس خودشم میگه نمیتونم زیاد خونه بمونم روزاییم ک خونس یا میخوابه یا گوشی دستشه یا پای تیوی انگار ن انگار من و دخترمم اینجا ادمیم..اصن بچه رو نگه نمیداره ی ذره من ب کارام یا استراحتم برسم از بس با بچه بازی نکرده دیگه دخترمون خودشم با اون نمیمونه همش میچسبه ب من..نسبت ب مریضیم ب ناراحتیم بی تفاوته ....

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

حالا طرفداریای مادرشم ک هیچی دیگه هی میگه بچه داری خونه داری وظیفه توعه ن اون..بخدا خسته شدم افسردگی گرفتم همش درحال گریه و دادو بیدادم ولی اصن اهمیت نمیده ..خونوادم ازم دورن اینجا هیچ دوست و اشناییی ندارم خیلی احساس تنهایی میکمم 

خب چرا وامیستی ک اون بیاد تا بهتون خوش بگذره یا محتاج توجه اونی

خودت برو با دخترت بیرون خوش بگذرون

بچت چند سالشه؟

من پسرم ۳سالس روز درمیون میزارمش مهد قشنگ به تفریحو استراحتو کارامم میرسم

😍😌متاهل وصدالبته متعهد هرآدمی باید یه باباطاهر تو زندگیش داشته باشه ک بهش بگه  گل سرخم چرا پژمرده حالی بیا قسمت کنیم دردی ک داری بیا قسمت کنیم بیشش بمن دِه ک تو کوچک دلی طاقت نداری😍😘🤗😇  
خب چرا وامیستی ک اون بیاد تا بهتون خوش بگذره یا محتاج توجه اونی خودت برو با دخترت بیرون خوش بگذرون ...

این خراب شده جایی نداره که شهرشون کوجیکه بجمم تازه ۱۵ ماهشه..من مجردیم خیلی با دوستام بودم و خوش میگذروندم خیلی لوس بودم خودم قبول دارم برا همین این زندگی خیلی سختمه نمیتونم عادت کنم

حالا طرفداریای مادرشم ک هیچی دیگه هی میگه بچه داری خونه داری وظیفه توعه ن اون..بخدا خسته شدم افسردگی ...


خب اشتباهت اینه که پیش مادرشوهرت گله میکنی که اونم اینجوری میگه.. سعی کن با زبون و سیاست درستش کنی.. ایرادهاشم به کسی نگو  

این خراب شده جایی نداره که شهرشون کوجیکه بجمم تازه ۱۵ ماهشه..من مجردیم خیلی با دوستام بودم و خوش میگ ...

کاملا شرایطت و بچه و اینا شبیه منه منم واقعا بعضی وقتا حالم بد میشه میگم چی فکر کردیم چی شد

شکوه سکوت را، به ارزانیِ کلام مفروش‌...شیخ بهایی
فقط به خودت به جسمت به روحت به ظاهرت به باطنت خوب برس مردها تا خودشون نخوان عوض نمیشن ولی خیلی زود ...

میخوام ولی نمیتونم خیلی عصبی شدم انقد از دستش حرص میخورم تپش قلب گرفتم همش دست و پام میارزه حتی حوصله بچمم ندارم..چن بار تا حالا باهاش حرف زدم اخرش یا ب دعوا ختم شده یام ک بی محلی کرده

خب اشتباهت اینه که پیش مادرشوهرت گله میکنی که اونم اینجوری میگه.. سعی کن با زبون و سیاست درستش کنی.. ...

اخه حرصم میدن توقع دارن کدبانو باشم منم ایراداشو میگم فک نکنه پسرش بچه امامه.

حالا طرفداریای مادرشم ک هیچی دیگه هی میگه بچه داری خونه داری وظیفه توعه ن اون..بخدا خسته شدم افسردگی ...

منم همینم شوهرم البته از صبح تا ساعت ۹ سرکاره ولی وقتی میاد من توقع کار اصلا ازش ندارم ولی میگم ۱۰ دقیقه با دحترت حرف بزن این دحتره باید بفهمه پدر یعنی چی یکمم با من حرف بزن ولی میره میشینه تو اتاق و گوشی ۳ساعت بعدم خواب...کمبود گرفتم

بزرگترین اشنباهمم این بود با این همه تجربیات جلوگیری درست حسابی نداشتم باردار شدم الان دیگه نابود شدددددم قشنگ ..

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز