دوستان لطفا تاپيكهاي قبليمو بخونين ٢،٣تاست
درخواست طلاق داديم يعني فقط پيش وكيل رفتيم انقدر راحت بود كه فكر نميكردم همون آدميه كه عاشقم بود روزهاي خوشي باهم داشتيم اما روزهاي بدمون بيشتر بود ميدونم ديگه نميشه باهام باشيم چون اون منو انگار از قلبشم پاك كرده،نميدونم چرا انقدر ناراحتم مگه آدم وقتي جدا ميشه راحت نميشه ازون اذيت كردناشون پس من چرا چشام بارونيه قلبم درد ميكنه هنوزم دوسش دارم كاشكي يكم تغيير ميكرد بين منو مادرش تعادل برقرار ميكرد پشت منم وايميستاد،فكر ميكنه من دشمنشم با يه لحن بدي با من حرف ميزد ميگفت من مامانمو زيرپات نميدم (من كه همچين حواسته اي ندارم!) تو حق نداري بگى مامانت اينو گفت مامانت اونو گفت اون مامانمه هرچى دلش بخواد ميگه.
ميدونم با همچين آدمى زندگي سخته ولي آخه چرا من اينجورى ناراحتم انگار به زور دارن جدام ميكنن
چيكار كنم دوستان