یه شب منو همسرم داشتیم مورتال کمبت بازی می کردیم(بازی جنگی) وسطای بازی سر بازی دعوامون شد،درحدی که هی دسته رو میذاشتیم کنار همسرم میگفت من بازی نمی کنم من میذاشتم کنار میگفتم من بازی نمی کنم،درحدی عصبانی میشدیم که صورتامون قرمز شده بود ولی باز ادامه میدادیم،آخرش من قهر کردم بلند شدم رفتم رو تخت دراز کشیدم،جالب ترش اینجاست وقتی داشتم میرفتم شوهرم اصرار میکرد بیا بازم بازی کنیم خب،درآخر رفتم رو تخت دراز کشیدم و خوابیدم،فردا صبحش بیدار شدیم از بچه بازیمون هی تعریف می کردیم و می خندیدم😂😂😂