میخواستم بخوابم کنار تخت بادکنک بود شوهرم ترکوند منم ترسیدم و جیغ وحشتناک نمیدونم چی رو پا تختی بود بصورت غریضی پرت کردم تو صورتش ب همونم ختم نشد بعد با دمپایی با تمام قدرت میزدمش (واقعا دست خودم نبود)همزمان جیغم بودا🙄🙄
خلذصه ک اونم کفری شد گفت بس کن دیگ جنبه داشته باش صداشو کاملا برد بالا
منم بغضم ترکید و حداقل نیم ساعت عرررر زدم
لباس پوشیدم نصفه شبی بزنم بیرون اووووف چه داستانی شد ☺