2789

سلام به طورخلاصه داستان زندگیمومیگم وازتون خواهش میکنم تجربیاتتونودراختیارم بزاریدوراهنماییم کنید.اولین بچه خانوادم اونجوری ک مامانم برام تعریف کرده وقتی بدنیااومدم باپدرم اختلاف داشتن وبخاطرمن موندگارشدالبته میگفت بارهاخواستم بندازمت ولی نشدپدرمم ازاول ازدخترخوشش نمیومدودوست داشت بچه اولش پسرباشه وهمینطورخانوادش خلاصه ک هیچکس ازبدنیااومدنم خوشحال نشدمادربزرگم خیلی دخالت میکردتوزندگی پدرمادرم وهمیشه باعث دعوامیشدازوقتی ک یادم میادهمیشه بین خانواده پدرمادرم وخودشون دعوابودحتی چندبارمامانم منوباخودش بردخونه پدربزرگم ب عنوان قهرمن پدرم اونموقع کارش تهران بودوماشهرستان بودیم تا۱۱سالگی من اینجوری بود وقتایی ک نبودمادربزرگم هرروزدنبال بهانه بودواسه دعواکردن وقتیم بابام میوموکاری میکردک اونم ضدمامانم بشه اینم بگم اوایل خانواده مامانم ازم خوششون نمیومدهمیشه بین من ودخترداییم فرق میزاشتن واقعابرام سخت بودهمیشه تنهابودم گذشت تاشد۸سالم وبرادرم بدنیااومداونکه اومدشرایط زندگی کمی بهترشدازتنهایی دراومدم کم وبیش

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

ایرانسلیا بیان ۵۰ گیگ بگیریم😐وای چه خسته شدم

من اون موقع ک نصب کردم ۳گیگ بود😕

تاپیک پری لایک نکنید اون کامنتمو ناموسا فک نمیکردم بره پربازدید اونقدم خنده دار نبود لعنتیا  ولم کنید چی از جونم میخاید😭

ولی محبت کردن بیش ازاندازه مامان بابام واطرافیانم ب برادرم بازیکم لجمودرمیاوردمیگفتم چرا واسه من اینجوری نبودن این ناراحتی ته قلبم بودولی به روی خودم نمیاوردم وبابرادرم خوب بودم وخوشحال بودم ک اومده توزندگیم گذشت وشد۱۱سالم ک اومدیم تهران پیش بابام حس خوبی بودبعداون همه دوری ک من بایدبرای دیدنش باید۲ماه صبرمیکردم تا۴روزتا۱هفته ببینمش هروقت میومدکلی هیجان داشتم وهروقت میرفت تاچندروزافسرده میشدم وکارم گریه بود....اومدیم تهران پیش یکی ازفامیلای پدرم خونه گرفتیم ک یه دخترهمسن من داشت اوایل فکرکردم دخترخوبیه وباهاش دوست شدم وبهش اعتمادمیکردم وهمه چیومیگفتم ولی یهوفهمیدم ک خیلی حسودودهن لقه وهمه چیوجارمیزنه خلاصه حالانوبت اون شده بودک اذیت کنه هرروزیه جوراذیت میکردوحرص درمیاوردیکسال گذشت وخوشبختانه ازاون خونه اومدیم بیرون وازشون دورشدیم

دیگه ازهم دورشدیم کسی نبودپیشمون واومدم یه نفس راحت بکشم ک اختلافای مامان بابام شروع شدک بیشترسرخانواده هاشون بودوتمومی نداشت وهی بدترمیشدبعضی وقتاحتی کار ب کتک کاری هم میکشیدخسته شده بودم دیگه اعصاب نداشتم اصلاسرکوچکترین مسله ای بهم میریختم میترسیدم ازبحث کم کم حس کردم دارم یه آدم عصبی میشم ک زودازکوره درمیره اینوبگم ک من خیلی آروم وخجالتی وگوشه گیربودم تااونموقع بعداونم فقط عصبانیت بودک اومدسراغم وعادتای قبلیمم داشتم وقتی دعواشون میشدجیغ میزدم خودمومیزدم یاظرف میشکستم ک اعتراض کنم یه جورایی البته بعدش مثل چی پشیمون میشدم ولی اون لحظه کنترلی نداشتم دیگه حس تنهایی وبدبختیم خیلی زیادشده بودبرام غیرقابل تحمل خیلی درس خون بودم ولی کم کم داشتم ضعیف میشدم وپس رفت میکردم چون تمرکزنداشتم باپدرمم خیلی درگیربودم معمولاهمیشه ازمامانم دفاع میکردم با بابام یه جورای داشتیم ضدهمدیگه میشدیم

۱۴سالم بودک مامانبزرگم(مادرپدرم)یه تصادف شدیدکردومامجبورشدیم ک بامامانم ۱ماه بریم شهرستان وازش مراقبت کنیم بعد۱ماه ک خوب شد بامامانم دعواکردویه تهمت خیلی بدبهش زدبه ناحق ک باعث شدزندگیمون بدترشه اختلافابیشترکینه بیشترخلاصه خونه شدجهنم حتی یه بارخواستم خودکشی کنم ک مامانم فهمیدونزاشت دیگه بریده بودم فراری بودم ازخانواده بیشتراوقاتم یاآهنگ گوش میدادم یاپای کامپیوتربودم وبیشتروقتموبادوستامومیگذروندم البته بگم پیامکی چون من آزادنبودم وفقط باپدرمادرم بیرون میرفتم ۱۵سالم شده بودازیه نفرخوشم اومدطرف نوازنده بودواونجایی ک مابودیم تقریبامعروف بودش هرجورشدشمارشوپیداکردم فک نمیکردم جوابموبده ولی دادرفتارش خیلی باهام خوب بودمنم ک تشنه محبت باهم درارتباط بودیم پیامکی حسابی بهش وابسته شدم توهمون زمان هم پسرخالمه م عاشق من شده بودناجورولی من ازش خوشم نمیومداونم هرکاربرام میکردحتی ب مامانم گفت التماس میکردک   فقط بتونه یه کلمه باهام حرف بزنه ولی من اصلابرام مهم نبودوبانامردی تمام دلشوشکستم😔وفقط بفکرخودم باودم تااینکه یه روزبهش گفتم ببین من خوشم نمیادازت وفلانی رو دوست دارم گفت دیونه چی میگی طرف زن داره بچه داره باورنکردم گفتم ازحرصشه ولی شک کردم ازخودطرف پرسیدم گفت آره درسته دنیاخراب شدروسرم چقدحماقت کرده بودم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز