2777
2789

سلام من همین الان عضو شدم واز اینکه به جمعتون پیوستم خیلی خوشحالم😉میخوام از تحربه چهارسال پیش بگم ...من تو یه هانواده ای بزرگ شدم که هروقت خواستم همه چی داشتم وکلا سطح خانوادم از همه فامیل بالاتر بود یعنی در حد خودمون وضعمون خوب بود .من به عمین خاطر کلا چشم ودل سیر بودم واصلا به همسرم فشار نمیوردم .من دوسال خیلی زندگی رو راحت گرفتم زیاد خرید نمیکردم با کوچکترین چیزها شاد بودم مسافرت زیاد برام مهم نبود چون تقریبا بیشتر جاهای ایران رو رفته بودم.وبیشتر خودمو با کارهای خونه مشغول میکردم واشپزی چون مامانم نمیزاشت ما اصلا کار کنیم وهفته ای یبارم کارگر برامون میومد وبیشتر وقتها هم غذاهامون کباب وجوجه بود که کار لنچنانی نداشت ومن نه کار خونه بلد بودم نه اشپزی واسه همین سعی میکردم اینارو یادبگیرم از مادرشوهرم تا اینکه یه روز شوهرم تو بحث بهم گفت تو اصلا هیچ ارزشی نداری وبایه یکساعت پارک رفتن وفلافل میشه خوشحالت کرد من مات حرف شوهرم بودم

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

زنی که خرج نداره ارج نداره

وروزی آدمها یک بار برای همیشه از چشمانت می افتند....مهم نیست نسبتشان چقدر نزدیک است یا چقدر دور.....مهم اینست تا ابد هیچ حسی به آنها نخواهی داشت!!!

منم نشستم با هودم فکر کردم گفتم چیشد اون مرد که برای ازدواج بامن سه باراومد خواستگاری الان میگه برام بی ارزشی فهمیدم اونموقع همش تفریح میکردم وبه خودم میرسیدم وپول خرج میکردم زبان میرفتم گیتار میرفتم باشگاه میرفتم خوش هیکل وخوشگل بودم ..تصمیم گرفتم روشم رو عوض کنم

همش الکیییی

داستان سرایی

زن نجیب و بساز و محترم بدون نقص

شوهر پررو و ... 

کریستین بوبن نویسنده مورد علاقه من تو کتاب دیوانه وار می‌گه هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم. زیاد دور از هم یخ می زنیم. باید جای درست را پیدا کنیم و همان جا بمانیم.برای من عجیبه ما معتقدیم به دوری و دوستی ولی اصرار به ازدواج داریم. بله فرار از تنهایی نیاز به حس امنیت و یک رابطه جنسی مستمر و سالم و در نهایت فرزند آوری هست ولی باید به این جنبه هم فکر کرد که چقدر دوست داشتن واقعی را با عادت کردن به ف*اک دادیم؟ حسابش را کردیم که چقدر استعداد خصوصا زنان به تبع ازدواج از بین رفته؟ حسابش رو کردیم که چقدر آدم مهاجرت تحصیل تو بهترین دانشگاه ها شغل در یک شرکت بین المللی و یا دنبال کردن هنر و کار مورد علاقه رو گذاشتن پای این حضور همیشگی کنار هم ؟ پس اگه زندگی شما از عشق ناب به عادت رسیده اگه ازدواج شما چیزی شبیه به توقف پروژه توسعه فردی بوده اگر برای رشد یک نفر باید جای پایش روی شانهء له شده دیگری باشد اگر فارغ از فشار خانواده و دید جامعه و قانون آدم ثروتمند و قدرتمندی بودید انتخاب شما در این لحظه دیگه همسر شما نیست باید بگم چیزی شبیه به مرگ تدریجی رو تجربه می کنید. برای دوباره عاشق شدن و عاشق موندن تلاش کنید به طول زندگی فکر نکنید مهم نیست چند روز و چند سال کنار هم هستید به عرضش فکر کنید به اینکه از لحظه لحظه ی زندگی کنار هم لذت بردید یا نه برای من خیلی عجیبه آدم ها از خیانت می ترسند اما از عادت نمی ترسند آدم مگر چند بار زندگی می کنه که بیست سی چهل سال رو با کسی بگذرونه که لاجرم باید با اون باشه دوستش نداشته باشه و مثل یک کارمند مثل یک هم‌خانه باهاش ادامه بده.

فرداصیحش بیدارشدم اول صبح به شوهرم گفتم برام پول بریز تو کارت من میخوام برم لباس بخرم ..گفت ندارم ..گفتم چرا داری موجودیه تو کارتت زیاده پول بریز معطل نکن همسرم هم برام پول ریخت منم رفتم خرید لباس ورزش خریدم ورفتم باشگاه ثبت نام کردم واز همدن باشگاه هم تغذیه برای رژیم گرفتن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792