خواستگارم میگم،ازدواجم سنتی و داداش دوستمه رابطه ای از قبل نداشتیم،یه جلسه امدن با هم حرف زدیم ولی از خجالت آب شدم فردا جلسه دومشون میان بازهم میگن حرف بزنیم؟وای انگار جون منو میگیرن کی دیگه خجالت میزاریم کنار؟اصلا روم نمیشه نگاش کنم خودم۲۵سالم تازه بچه هم نیستم اونم ۲۹سالش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
مردِ من چشمهایش لبریز از آرامش است...وقتی کنارم قدم میزند از هیچ چیز و هیچ کس ترسی ندارم...او معنای تمام و کمال واژهی امنیت است...قول هایش قول است...تهِ چشمانش پاکی موج میزند...برای عاشقانه هایم مجنون است و برای بچگی کردن هایم پدر ...مردِ من مــــرد است و محکم...آنقدر محکم ک میتوانم با خیال راحت کنارش همان دختربچهی ساده باشم
اونم احتمالا ازت خوشش اومده و علاقه مند شده. پسر تیزی باشه از طریق خواهرش ازت اجازه میگیره که برای اشنایی بیشتر بهت پیام بده. اینجور سر یه هفته نشده یخاتون آب میشه