سلام بچه ها
من ی مشکل بزرگ دارم
ما یکماه ونیمه اومدیم خونه جدید
یکی از همسایه ها چند بار دم در باهمسرم صحبت کرده بود وبعد دخترم با بچشون اومد خونه و همون شد مصیبت بزرگ من
من کلا با همسایه رفت وامد نمیکنم خوشم نمیاد
اینم فقط گاهی عصرا بچشوندمیومد خونمون و کم کم پای مادرشم باز شد خونمون با ی کاسه بزرگ اش
و بچهه هم روش زیادتر میشد هر روز
دوتا بچه هستن و سومی هم تو راهه
مادرشم بهونه داره باردارم پسرشو میفرسته خونه ما
یعنی صبح که چشامو وامیکنم اینجان تا شوهرم بیاد
باردارم هست هرچی بخوام بپزم میگه دلم میخواد
خودش ودوتاپسراشم بخورن دیگه چیزی برا ناهار خودمون نمیمونه منم ی وعده ای غذا میپزم
پسر بزرگش بدش میاد پیاز تو غذا ببینه و کلی ادا دارن
مادرشم از غذام ایرادم میگیره که فلفل قورمه سبزیت کم بود و اینا
پر رو هم هستن
تقصیر شوهرمم هست شوهرش همکارشه منو انداخته تو معذوریت
دخترمم پرخاشگر شده همش تا صبح جیغ وداد میکشه وحتی تو خواب با پسر همسایه درگیرن
وقتی هم با مامانشون بیان که دیگه واویلان
انقدر دیشب دویدم دنبابشون گفتم نکن بشین کمر درد گرفتم نتونسم بخوابم
عروسکارو مینداختن رو گلام
در کمدامو باز میکنن
کوچیکه چند بار زد تو صفحه تی وی
گفتم بیا اینور
مامانش فقط گفت این خونه ماهم همینجوره همش رو میز تی وی بازی میکنه
امروزم قراره بره جلسه مدرسه پسرش کوچیکه رو میگه تو بگیر بعد بیارش پارک جلو مدرسه
من دیشب کمر درد شدم وخسته نتونسم بخوابم
الانم همش استرس دارم در بزنن تپش قلب دارم😟