2789

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

پدر یکی از پسرهام که خیلیییییی هم باشخصیت و جنتلمنه، اومده بود اموزشگاه که چرا مدرس پسر من عوض شده

این مدرس جدید نمیتونه پسر من رو ارضا کنه😂😂😂😂

مگر تا کجا گرسنه ایم؟ 😔 هنگام اذان مغرب جلوی یکی از هیات های عزاداری مستقر در میدان فاطمی صفی بی سابقه و بسیار طولانی برای دریافت غذای مجانی بود که انسان راشگفت زده می کرد. هر شب چنین است. تعداد افراد ایستاده در صف را نشمردم، اما به جد می توانم بگویم که بیش از هزار نفر بودند. آنها نه تنها متکدی و کارتن خواب و مسکین به نظر نمی رسیدند، بلکه مردان و زنانی شیک و آراسته با لباس های تمیز و بعضاً با دماغ های عمل کرده و هیکل هایی ساخته و پرداخته به نیروی دمبل و هالتر و رژیم غذایی و عمل های معجزه گر جسمانی و صورتهای آرایش کرده و خلاصه با ظاهری تأثیرگذار متناسب با #فرهنگ ظاهر پرور موجود بودند و صفی چند صد متری عجیبی تشکیل داده بودند. براستی این صف با آن اعضای منتظرِ مصممِ خستگی ناپذیر مرا شگفت زده نمود، به گونه ای که نمی توانستم باور کنم که مردم در صف ایستاده انسانهایی گرسنه و نیازمندند که شب در خانه بی شام اند. یاد خاطرات چرچیل افتادم که وقتی از او پرسیدند: چگونه [جنوب] ایران را بدون مقاومت اشغال کردی، گفت: از تجربیات آشپز احمد شاه قاجار استفاده کردیم که به ما گفت: اگر مردم ایران را به صرف غذا دعوت کنید، نمی پرسند صاحب خانه ای که غذا می دهد، کیست. اگر به آنها وعده‌ ی غذا بدهید، طالب چیزی دیگر نیستند. وقتی می خواستیم وارد ایران بشویم، به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیو اعلام کند متفقین می خواهند برای شما کیسه های آرد بیاورند. وقتی ما وارد ایران می شدیم، مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد! نتیجه اینکه این مردم اگر به مال مفت برسند، سیر هم که باشند، باز هم می خورند، یا می برند.

عیددیدنی رفتیم خونه پدرشوهرم بامادرشوهر و خواهرشوهرم روبوسی کردم بعد بابرادرشوهرو پدرشوهر یهو جوگیر شدم با شوهرخواهرشوهرمم روبوسی کردم😭😭😭😩



ظهرم تو ی تاپیک دیگه تعریف کردم همینو

یارو میخواست اسبشو حرص بده سوار خر میشد🤨حکایت خیلیاس😏

خوابگاهمون داخل دانشگاه

یک روز میخواستم برم خونه از خوابگاه

دیدم یک پسری صدا میزنه 

گفت کیفت باز شده

نگو  زیپ کیف کولیم باز شدا لباس زیرمو که اخر گذاشته بودم افتاده بود بیرون با جورابام  

رفتم خوابگاه تاکسی سرویس گرفتم رفتم ترمینال🤕


من دوران راهنمایی بودم.تو کتاب دینی در مورد رسول اکرم (ص) درس داشنیم همیشه فکر میکردم زن هست.این فکر با من موند تا نامزد شدم به شوهرمم گفتم واقعا میگم تا اون موقع هم فک میکردم زن هست.شوهرم بهم گفت که مرد بوده.انقدر خندید.خیر سرم تازه شاگرد اولم بودم همیشه معدلم ۲۰ بود حتی دوران دبیرستان و .....

من و برادرشوهرم همسنیم و خیلی باهم راحتیم یبار اوایل عروسیمون اومدم ب برادرشوهرم بگم کیفتو بده گفتم ک.   ی.   ر تو بده!دستمم دراز کرده بودم مثلا کیفو بگیرم ازش چنان زد زیر خنده تا یکی دوهفته منو میدید میخندید کلی خجالت کشیدم🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️😂الانم اسم کیف میاد من باشم میخنده🤦🏼‍♀️😒

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز