2821
2789
عنوان

ميدونستم بهم خيانت ميكنه ...

4081 بازدید | 113 پست

من هيچكى به دلم نمينشست هيچكى معياراى منو نداشت خيلى معيار داشتم بعد از نامزدم چون يه ادم همه چى تموم بود ميخواستم يا بهد از اون با يه آدم بهتر از اون باشم يا كلا با كسى نباشم عجله اى ندارم

خلاصه بعد از ٤ ماه يكى همه معيارامو داشت، قد بلند خوشگل بدنساز پولدار، معرفمون دوستم بود حالا دوستم هى ميگفت شمارتو بدم بهش خوشش اومده ازت ميگفتم نه اين همه چى داره بهم خيانت ميكنه 😂 كلا فازم معلوم نيست

خلاصه بعد از كلى كش مكش قرار شد يه شب خونه ما جمع شيم همگى زوج بوديم و من واقعا از رفتار اين آقا خوشم اومد

اول كلى خودشيفته بود از خودش تعريف ميكرد منم ميزدم تو برجكش، مثلا ميگفت سفر فقط فلان جا منم ميگفتم اونجا؟؟ اونجا ١٠ روز بودم خيلى خوش نگذشت بعد باورش نميشد به رو خودش نميورد منم به يه بهونه ميرفتم تو گالريم عكساى اونجا اومد گفتم عه راستى اينم عكساى اونجا

يا ميگفت دارم خونه رو تعمير ميكنم به نظرت كلا باغچشو بردارم يا درستش كنم ميخواست بگه خونه دوبلكس ويلايى داره، منم ميگفتم خوش به حالت من نميتونم كارگر بيارم خونم نيست خيلى كم دختر تو سن من (٢١ سالمه ) خونه نداره شهرم كوچيكه تو چشم ميام دوست ندارم كسى بدونه😁 خلاصه چپ و راست جوابش ميدادم مشخص بود همه دخترا به به چه چه كردن براش عادت نداشت ميگفت ببين با من كل كل نكن من فلانيم برات بد ميشه ميگفتم نگو كه تا حالا فاميلى .... نشنيدى با من از بد شدن حرف نزن 😂😂😂

خلاصه قرار شد به جبران اون شب يه شب ديگه خونه اون جمع شيم 

خدايا به من كمك كن حالا كه دستم رو گرفتى، من در مسير شرافت و انسانيت گام بردارم، مسئوليت سختى به من سپردى به من كمك كن دستگير بنده هات باشم ❤️

تو اين مدتم شمارمو گرفته بود و كلى حرف زد مثلا ميگفت خيلى دوستت دارم با من باش عاشق كل كلات شدم منم ميگفتم شرمنده وقت كل كل باهات ندارم

خدايا به من كمك كن حالا كه دستم رو گرفتى، من در مسير شرافت و انسانيت گام بردارم، مسئوليت سختى به من سپردى به من كمك كن دستگير بنده هات باشم ❤️

خلاصه با اينكه واقعا همه چى تموم بود و تو چشمم اومده بود ولى خودمو نباخته بودم

خدايا به من كمك كن حالا كه دستم رو گرفتى، من در مسير شرافت و انسانيت گام بردارم، مسئوليت سختى به من سپردى به من كمك كن دستگير بنده هات باشم ❤️

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تا اينكه ديشب جمع شديم باز همه زوج بوديم غير از يه دختر كه تك اومده بود و همش چشمش به اين پسره مثلا اسم مستعارش آرش بود 

خدايا به من كمك كن حالا كه دستم رو گرفتى، من در مسير شرافت و انسانيت گام بردارم، مسئوليت سختى به من سپردى به من كمك كن دستگير بنده هات باشم ❤️

خوب

راستی می دونستین که تو زندگیتون تا زمانی که یه چیزی براتون خیلی مهمه از همون موضوع ضربه می خورین؟ تا زمانی که آرزویی فکرتونو درگیر کرده و درموردش ترس و خوشحالی زیاد دارین اون آرزو برآورده نمیشه؟ می دونستید تو این دنیا هیچی از هیچی نباید براتون مهم باشه جز      خـــــدا؟ می دونستین یا نه؟ حالا بدونین یاد بگیرین که بدونین ... 

(لطفا به اين قسمتش گير نديد) اونجا نوشيدنى هم بود و هركى ميخواست ميخورد اين دختره هم كلى خورد

خدايا به من كمك كن حالا كه دستم رو گرفتى، من در مسير شرافت و انسانيت گام بردارم، مسئوليت سختى به من سپردى به من كمك كن دستگير بنده هات باشم ❤️

اومد دست ارشو گرفت گفت اررررش دسشويى كجاست گفت تو حياط گفت نميتونم برم بيا منو ببر اونم بردش

ولى خب ميتونست وقتى رفت دسشويى برگرده ولى برنگشت تا با دختره برگرده اينجا بود كه من حساس شدم

خدايا به من كمك كن حالا كه دستم رو گرفتى، من در مسير شرافت و انسانيت گام بردارم، مسئوليت سختى به من سپردى به من كمك كن دستگير بنده هات باشم ❤️

ازدواج نکردی که انشاءالله با این خود شیفته🙄

بحَقّ الحُسَین                                                                             اللهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّكَ الفَرَج                                                                   🖤🖤🖤🖤                                                                                    دیدید چگونه داعش صفتان کفتار چگونه آرمان را دریدند الهی بمیرم برای مادرت بی پسر شد    بمیرم برای آرتین بی مادر شد  بمیرم برای مظلومیت امام زمانم 
2825
2823
2791
2779
2792