من هيچكى به دلم نمينشست هيچكى معياراى منو نداشت خيلى معيار داشتم بعد از نامزدم چون يه ادم همه چى تموم بود ميخواستم يا بهد از اون با يه آدم بهتر از اون باشم يا كلا با كسى نباشم عجله اى ندارم
خلاصه بعد از ٤ ماه يكى همه معيارامو داشت، قد بلند خوشگل بدنساز پولدار، معرفمون دوستم بود حالا دوستم هى ميگفت شمارتو بدم بهش خوشش اومده ازت ميگفتم نه اين همه چى داره بهم خيانت ميكنه 😂 كلا فازم معلوم نيست
خلاصه بعد از كلى كش مكش قرار شد يه شب خونه ما جمع شيم همگى زوج بوديم و من واقعا از رفتار اين آقا خوشم اومد
اول كلى خودشيفته بود از خودش تعريف ميكرد منم ميزدم تو برجكش، مثلا ميگفت سفر فقط فلان جا منم ميگفتم اونجا؟؟ اونجا ١٠ روز بودم خيلى خوش نگذشت بعد باورش نميشد به رو خودش نميورد منم به يه بهونه ميرفتم تو گالريم عكساى اونجا اومد گفتم عه راستى اينم عكساى اونجا
يا ميگفت دارم خونه رو تعمير ميكنم به نظرت كلا باغچشو بردارم يا درستش كنم ميخواست بگه خونه دوبلكس ويلايى داره، منم ميگفتم خوش به حالت من نميتونم كارگر بيارم خونم نيست خيلى كم دختر تو سن من (٢١ سالمه ) خونه نداره شهرم كوچيكه تو چشم ميام دوست ندارم كسى بدونه😁 خلاصه چپ و راست جوابش ميدادم مشخص بود همه دخترا به به چه چه كردن براش عادت نداشت ميگفت ببين با من كل كل نكن من فلانيم برات بد ميشه ميگفتم نگو كه تا حالا فاميلى .... نشنيدى با من از بد شدن حرف نزن 😂😂😂
خلاصه قرار شد به جبران اون شب يه شب ديگه خونه اون جمع شيم