راستش من خودم درگیر همین مساله بودم.
مشکلش این بود که کلا اولویتش خانوادش بودن.
من اولا جبهه گیری میکردم. بدتر میشد .داشت به لجبازی میکشید
بعد یه مدت همراهیش کردم.
مثلا تو مناسبتها خودم میرفتم براشون کادو میخریدم و برای زنگ زدن بهشون پیشقدم میشدم و جلوش از خانوادش بد نمیگفتم.
دیگه منو تو جبهه مقابل نمیبینه .
الان وقتی میخواد براشون کاری کنه از من نظر میخواد .
البته هنوزم کشته مرده شون هست ولی حداقل این وسط دیگه من و نظرم نادیده گرفته نمیشم .