بهش میگم پول بده برم ارایشگاه بندو ابرو میگه نه بعد خودش امروز رفته ارایشگاه اصلاح کرده تازه بعدشم بره استخر ولی اصلا نمیزاره من بخودم برسم!قیافم شده عین زنای شلخته..افسرده شدم.بعد گفته بودم ما خونه نداریم بخاطر مسایل مالی من خونه بابامم اونم سرکارش..اصلا ز نمیزنه بگه دلم برات تنگ شده ببینمت و ازینحرفا.اینهمم بخودش میرسه ملوم نیس واسه کیه؟کلن شاد بودن و بخود رسیدنو فقط حق خودشو خانوادش میدونه انگار من دل ندارم۲۷ سالمهتو این سن اینجوری شدم.اصلا ز نمیزنه بگه مردی یا زنده ای