2821
2789
عنوان

پول قرض گرفتن از برادرم

932 بازدید | 20 پست

خانوما مجبور شدم از داداشم پول قرض بگیرم چون شوهرم الا ن بیکار شده وضعمون خوب بود ولی فعلا به مشکل خوردیم برادرمم خودش بهم پیام داد اگه پول لازم داشتین بهم بگ:برات بریزم ولی الان دارم از ناراحتی میمیرم مادر شوهرم پولمونو بالا کشید حالا من باید جلو داداشم خجالت بکشم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ن بابا همه برادرا ب خواهرا کمک میکنن من دوتا دوس پسر داشتم راه ب راه ب خواهرشون و داماداشون کمک میکردن وضعشون خوب نبود 

البته برادرای من پول منو خوردن خخخخخ بزور 

چرا بالا کشید ؟ 

وام گرفت واسه شوهرم مغازه زد از رو درامد مغازه سود بانکو دادیم بعد از چهار سال وقتی وضعمون رو به راه شد چون کل مغازه به نام مادر شوهرم بود در مغازه رو بست گفت حالا برین خودتون مغازه بزنین 

‌ مگه مادرشوهر ربطی به تو داره

مگه تو رفتی از شوهرت خواستگاری کردی که ناراحت باشی

خواهرشی. چرا بهت پول نده اخه

باهاش راحت باش. 

یک وقت بک برادر خوب نیست. اینکه خوبه قدرش رو بدون 

در مورد بالا کشیدن پول بدون اینکه حرف قرض کردن از برادرت رو بکشی وسط با شوهرت حرف بزن

مادر پول پسرشو بالا کشیده؟؟؟که پسرش بره جلو بقیه دست دراز کنه😞😞...

بزار این مشکلاتو شوهرت حل بکنه...شما زیاد تلاش نکن

همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏
2825
2823
2791
2779
2792