سلام دوستان
من مدرس زبانم چندین آموزشگاه کار کردم هم بزرگسال و هم کودکان. یعنی میخوام بگم در هز دو زمینه تجربه دارم. کلی تست دادم تا وارد این آموزشگاهها شدم یعنی تایید شده کارم. الانم توی معتبرترین آموزشگاه زبان ایران توی بخش کودکان مشغولم.
من خودم نمونه دولتی درس خوندم و دانشگاه دولتی رفتم. برادرم تیزهوشان خونده و دانشگاه دولتی. خواهرمم نمونه مردمی و داشگاه دولتی. میخوام بگم هممون درس خون و باهوش بودیم.
همسرم متوسط بوده و دانشگاه آزادی بوده و خواهر برادراش به درس بی انگیزه بودن ولی همشون فوق العاده هوش اجتماعی بالایی دارن. خصوصا همسرم
یه دختر ۸ ساله دارم که از اول توی تموم آموزشگاههایی که میرفتم میومد و اولش خوب بود و پیشرفت کرد. ولی از وقتی رفت کلاس اول و مجبور به انجام تکالیف درسی مدرسه شد، از همه چی از درس و زبان و تکلیف کاملا متنفر شد.
من اینو به حساب خستگی و سن کمش گذاشتم ولی میبینم گاهی همسن و سالاش خیلی با علاقه و با انگیزه سر کلاسا میان.
یه مدته بهش گیر نمیدم بیاد و اونم اصلا براش مهم نیست ولی میترسم هیچوقت خودش دلش نخواد بیاد و بعدا وقتی بزرگ شد منو بخاطر اینکه بهش فشار نیاوردم ملامت کنه.
در مورد درس و تکلیف مدرسه اش هم بازیگوشه .ریاضی و علومش ضعیفه ولی فارسیش خیلی خوبه
میترسم. چون مامان خودم هیچوقت چنین دغدغه ای نداشت و ما بدون نظارت درسخون بودیم . چکارش کنم
تو رو خدا راکار بدین نگین ولش کن.