سلام خانوما
لطفا اونایی طرف مادرشوهر رو میگیرن با نهایت احترام تاپیک رو ترک کنن
خودم مادرشوهرمو دوس داشتم و احترام میذاشتم و الان دلم خون از دستش
تاپیک قبلی من برا تقریبا ی ماه پیشه که میتونین بخونین
که اون موقع دعوای شدیدی شد و مادرشوهرم خیلی خیلی باهام بد رفتاری کرد و هر چی از دهنشون در اومد بارمون کرد و به شوهرم فحش بدی داد و گفت برو بیرون و دیگه نمیخوام عروسی داداشت هم بیایی
همش سر اینکه یهویی قرار شد من با داداشم برمشهرستان و شب یلدا که قرار بود اینا برن خونه جاریم که عقده و من نیستم سر اون با من دعوا کرد که چرا میری و ارزش نمیدی به جاریت کلا من هر موقع میخوام برم شهرستان اخم و تخم میکنه که چرا میرم مگه اینکه خودشم بیاد
آخر سرم برگشت به وهرم گفت همه حرفا و اخم و تخما به تو نبود دستشو سمت دراز کرد گف با اینم...منم با چشم گریون از خونش رفتم
بلاخره گذشت ....
تا اینکه دیروز که ما ی قربونی داشتیم شوهرم گفت توام بیا با هم بریم پخشش کنیم و بریم خونه مادرمم...
منم گفتم وقتی من مقصر نیستم چرا باید بیام وقتی نارو انداخت بیرون از خونه
شوهرمم گفت بخاطر من بیا
خلاصه قبول کردم و رفتم شوهرمم قبلش به بابتش زنگ زد که ما داریم میاییم و قربونی میارییم
ما رفتیم که دیدم خانوم خودشو زده به خواب
پدر شوهرم چند بار صداش کرد و معلوم که از قصد خودشو زده به خواب ولی بیدار نشد
دخترم هرچقدر رفت صداش کرد بازم انگار نه انگار
دیگه به شوعرم گفتم همینو میخواستی بلند شدیم و اومدیم
بعدا فهمیدم که مثلا میخواستم من برم پیشش بشینم و صداش کنم و منتشو بکشم
ببخشید که طولانی شد دیگه چقدر خودمو باید کم ارزش کنم آدم دشمنشم میاد خونش باید به احترام مهمون بیشینه و خوش اومدگویی کنه ولی در حالیکه ی درصدم من گناهکار نبودم
دلم خونه😢😢😢