صبح روز ۹۷.۹.۱۷
۴۱ هفته و ۵ روز بودم امان از یه ذره درد 😢 هرچی پیاده روی و دارو گیاهی اما بیشتر سر حال میشدم رفتم بیمارستان تا گفتم ۴۱ هفته و ۵ روزمه سریع نوارقلب گرفتنو گفتن لباستو عوض کن بستری شو منم لباسمو عوض کردم زنگیدم مامانم اومد وسایلمو برد بردنم تو اتاق ، اتاق یک نفره بود سرم زدن داخل سرمم آمپول فشار و نوار قلب بچه رو میگرفتن همچنان درد داشتم و دهانه رحمم باز نمیشد فقط یک فینگر ک از یه هفته همینجور بودم 😢
هی آمپول فشار میزدن هی قلب بچه ضعیف میشد ور میداشتن بعد چن دیقه میزاشتن من درد داشتم تا فرداساعت ۱۱ ک خانوم ماما اومد کیسه آبمو پاره کرد و گفتن دهانه رحمم ۸ فینگره آمپول فشار اصلی رو زدن و بردنم تو بلوک زایمان و ساعت ۱۲.۵۰ روز ۹۷.۹.۱۸ زایمان کردم و دختر نازمو بغل کردم بعدشم خونریزی شدید داشتم و همچنان غش میکردم یه بار تو دسشویی یه بار تو راهرو 😢
و دیگه توبه کردم و گفتم بچه نمیخوام 😭