اعتماد بنفس پایین و خود کم بینی ساده بودن من باعث شده بود به همه زیاده از محبت کنم همیشه تنها بودم خانواده خودم ..نمیدونم چرا همیشه مادرم بهم محبت نمیکرد چرا منو دست کم میگیره همیشه ناراحتم کرده خلاصه اینا همه باعث شده بود جاری هامو ک ببینم مرتب تحویلشون بگیرم ینی در این حد ساده بودم مادر شوهرم ک نگو عین یه دختر شده بودم خونشو تمییز میکردم ناگفته نمونه یه مدت مریض بود و نمیتونست کاراش رو انجام بده اما اینقدر چشم سفید بود با اینکه عین یه نوکر بودم یه بار نگفت دستت درد نکنه یکی از جاری هامم ک اصلا دست ب سیاه وسفید نمیزد اما احترامش خیلی زیاد بود پیش مادر شوهرم تا اینکه..