من یه دختر نوزده سالم اخلاقم مهربون و خونگرم و بیشتر وقتا سادم که این خیلی باعث رنجشم میشه
شوهرم روحیات نظامی داره خیلی جدی و مغروره
هفت ماه از عروسیمون میگذره بخاطر سنمو اماده نبودنم تا الان رابطه ی جدی ای نداشتیم که برای این وقت دکترم گرفتم ولی مشکل اصلیم اینه که چند وقته اسباب کشی کردیم و الان تقریبا ده روزی ازش میگذره و من هر روز خورد خورد کار میکنم چون تجربه ی خاصیم ندارم نمیتونم سریع کارامو انجام بدم الان فقط کارای سنگین و مردونه مثل دریل زدن و.... مونده وقتی به شوهرم میگم منتظرم و بیا با همکاریه هم کارای خونرو تموم کنیم میگه من دوست ندارم کسی تو خونم به خودم دستور بده یا اینکه همش میگه بعدا انجام میدم و یادش میره و یا همش سرش تو گوشیه.... بعضی وقتا مهمون زنگ میزنه مجبورم بگم خونه هنوز اماده نیست و کار داره که کلیم حرف به من میزنن که چقد تو لاک پشتی با اینکه تقصیر من نیست امروزم میگفت من همون روز اول که سرم خلوت بود گفتم بیا خونرو بچینیم تو گفتی نه.... خب من اونموقع خسته بودم و دوره ی عادتم بود با کلی کمر درد باز کارمو شروع کردم روز بعدش نمیدونم چجوری دیگه باید حرف بزنم