چند وقت پیش شوهرم که رفته حموم منم حس کنجکاویم گل انداخته بود رفتم گوشیشو برداشتم و باخیال راحت که حمومه رفتم تو اشپزخونه پشت یخچال در حال زیرو کردن گوشی که چشمتون روز بد نبینه مثل عزرائیل خیس دیدم پشتمه 😢انگار قبض روح شدم گوشی رو گرفتو دعوا شروع شد خلاصه از اون موقع به بعد میگه دیگه بهت اعتماد ندارم دیشب اشغالهارو ببره میبینم برگشته گوشی شو برداشت میگه اطمینان نیست بهت برا همه هم تعریف کرده مسخرم میکنه الان تا دستشویی هم میره میبره گوشیشو چکار کنم دیگه نگه و اطمینان کنه خستم کرده دیگه