یه مرتبه یادم افتاد باز اعصابم بهم ریخت
یه روز شوهرم رفته بود خونه عمه اش گوشیش هونه موند پسر دایی اش هی پیام میداد بهش که چک میخوام برا تولد خانمم منم تو عالم خواب بیداری بودم بهش اس داد اقا میلاد حمید خونه عمه است چک نداریم فردا میرم بانک چک میگیرم بهت میدم .خلاصه فرداش زنگش زدم غذر خواهی که من تو عالم خواب وبیداری بودم چشم امروز عصر بانک بازه میرم درخواست میدم میگیرم بهتون میدم خلاصه اسرار که بیام دنبالت ببرمت ماهم گفتیم فامیله بیاد .زنگ شوهرم زدم که میلاد اینجوری میگه گفت باشه برو کارش راه بنداز
عصر شد امد دنبالم رفتیم کارشو انجام دادم بعد موقع برگشت به خونه پسردایی اش به زبون بی زبونی میگه بیا باهام دوست شو
حالا قیافه من 😨😬😠 منم گفتم شما مثل برادر منی خجالت بکش واون هی اصرار اصرار و ول کن نبود گفتم میخوام برم خونه لطفا منو پیاده کن گوش نداد اورد دم خونه رسوند بعد هی زنگ زنگ