شوهرم بخاطر کارش تا اخر مرداد نیست و رفته شهر دیگه و شاید تو این دوماه فقط دوماه بتونه بیاد اونم فقط یه روز
اولین باره که از هم دوریم . دو روزه که رفته
خیلی دلتنگشم 😢
بخاطر راحتی من نذاشت بمونم خونه مادرش اینا . الان من خونه بابامم . اما خیلی حوصلم سر میره
هر روز تقویمو نگا میکنم . روزا رو میشمرم . دقیقا 45 روز دیگه باید بمونم اینجا .
از طرفی هم ب گوشم رسید ک مادرشوهرم میگفته باید اینجا هم بیاد بمونه و گلایه میکرده 😕 من که نمیرم . باز اینجا سرم گرم میشه با خواهز و برادرم و هر احتیاجی داشته باشم هرچی لازم داشته باشم بابام برام فراهم میکنه . .. اما اونجا چی ... 😕
وای خدا دوری چه سخته شبا خوابم نمیبره ...