زندگی درست وقتی فکر میکنی همهچیز روی روال افتاده، یه چیزی میذاره وسط راهت که همه معادلهها رو به هم میزنه
من سالها برای این مسیر جنگیدم... برای آیندهای که خودم ساخته بودمش، برای آدمی که کنارم بود و فکر میکردم قراره تا آخرش بمونه
ولی حالا... یه خبر افتاده وسط زندگیم که حتی نمیدونم چطور باید به زبون بیارمش یه چیزی که هنوز کامل نمیدونم چیه، ولی میدونم قراره همهچیز رو تغییر بده
سخته وقتی بین گفتن و نگفتن گیر میکنی بین موندن و رفتن بین اینکه بخوای کسی که دوستش داری رو درگیر کنی، یا اینکه برای خراب نکردن زندگیش ازش دور بشی
و من هنوز جواب هیچکدوم از این سوالها رو ندارم...
فقط میدونم امشب ذهنم آروم نیست و یکشنبه... قراره یه جواب بیاد که شاید مسیر همهچیز رو عوض کنه
همیشه فکر میکردم فقط میگن فاصله شادی و غم انقدر کوتاهه ، اما الان دارم زندگیش میکنم..
«این جهان جنگ است، خوش بر او مشو
زانکه در هر شادیش صد غم است نو»