بچه ها من یه مدته مشکلاتم با مادرشوهرم عود کرده و از یه بابت هایی ناراحت بودم ازش
بعد تصمیم گرفته بودم رفت و آمدم رو کمتر کنم مثلا از هفته ای یه بار بکنم دو هفته ای یه بار
حالا امروز صبح پدرشوهرم به مادرشوهرم گفته قورمه سبزی بزار با این که غذا داشتن تو یخچال، بهشم نگفته به ما میخواد بگه
بعد به شوهرمم زنگ نزد، زنگ زد به شخص خودم حالمو پرسید گفت ناهار بیاید اینجا، یه حالت گله همراه با مهربونی هم تو لحنش بود
پدرشوهرم خیلی مرد درست و خوبیه و خداییش منم همیشه بهش احترام گذاشتم و هم اون به من محبت داشته هم من به اون
امروز که اینجوری شد هم خجالت کشیدم هم دلم براش سوخت واقعیتش
به نظرتون فهمیده که من و مادرشوهرم از هم ناراحت شدیم؟ میدونم مادرشوهرم پشت سرم پیشش حرف میزنه ولی کارهای خودشو به هیچ وجه نمیگه
منم چیزی نگفتم تا حالا و به روم نیاوردم که مادرشوهرم چه رفتاری داره باهام