خوابم خیلی طولانی و عجیبه ولی دیدم که یه همکلاسی که خیلی وقته ازش خبری ندارم من و دوستم رو آتیش زد
بعد من شروع کردم به رقصیدن و میگفتم خوشحالم که دارم میمیرم
بعد اصلا احساس سوزش هم نداشتم انگار تمام تنم یخ کرده بود و این آتیش منو گرم میکرد
اون دختره خودشم آتییش زد و بعد خوابید زمین انگار یکی گردنش رو زد
بعد خوابیدم زمین و دیگه کم کم داشتم کامل آتییش میگرفتم که بمیرم که یه آقایی پیداش شد و من به اون گفتم نجاتمون بده و وقتی نجات پیدا کردیم خیلی خوشحال بودم انگار یه فرصت دوباره نصیبم شده و فقط دستام سیاه شده بود بر اثر سوختگی ولی هیچ دردی نداشتم
خوابم پر از حسای بد و عجیب و ترسناک بود