من کارمندم و سرکارم
بعد میگه فلانی اومده میگه من با کلاس حصوصی توی موسسه توی رشته من روزی ۸ تومن در میارم
بخدا خستم از حزفاش همش در مورد پول میگه آدم به شدت مادی هست یک روز میگه من ملک دارم تو نداری فلان همش حرف از پول میزنه واقعا خستم از دستش
هیچ وقت هم هیچ کمکی به من نکرد از نظر مالی
من اصلل حوصله کلاس ندارم
بعد خود پدرم آدم شکاکیه حتی من نمیتونم یک کافه با دوستام یک بازار میرم چشمش در میاد میگه ولگردی
هرجا میرم باید کاملا بدون آرایش برم آرایش بزنم میگه میام حراست محل کار گزارشت میدم
من برم موسسه بازم میخواد بیاد گیر بده بازم میخواد دعوا کنه بازم باید با ساده ترین لباس و بدون هیچ ارایشی برم هیچ عملی هم روم نیست خب من اینطوری معذبم