اومدم خونه مامانم اینا
امشب رفتیم بیرون
شوهرم و مامانم با ماشین اومدن
من با دوچرخه
(مامانم و شوهرم چون میخواستن مراقب من باشن با ماشین اومدن)
۳ تا موتوری حرومزاده فکر کردن تنهام اومد تیکه انداخت و هرچی لایق خواهرش بود به من گفتش من گفتم مرض یکیشون که مست بود برگشت داد زد ک... خر و رفتن
شوهرمم افتاد دنبالش🤦♀️ حدود ۱ کیلومتر ازم دورتر شدن
انقدر رکاب زدم پام درد میکنه ، ۴ تاشون پیاده شدن دور ماشینو گرفتن منم تا یکم نزدیک شدم جیغ زدم و گفتم گمشید برید
مامانمم پیاده شد گفت چتونه؟ من هم پسر دارم هم داماد خوبه اونائم بیفتن دنبال ناموس تو؟ خوشت میاد؟ اونا هی زر زر میکردن
بعد اون یکی هعی میگفت مادر ببخشید اینا حالشون خوب نیست شمائم جای خواهر و مادر من
همونی که فحش داد برگشت گفت تو جای خواهر منی گفتم عه به خواهر خودتم همچین چیزی میگی؟ براتون عادیه؟
تو این چند دقیقه چنان حالم بد شد که نگو
کاش این کثافتا میمردن به جای جوونای باغیرتمون:)))