ما برای خرید خونه همه چیزمون رو دادیم حتی حلقه هامون
و من انتظار داشتم شوهرم نصف خونه رو بزنه ب نامم اما فقط یک دونگ زد ( اضافه کنم شاغلم و همیشه کمن خرج شوهرم بودم مثل یک مرد)
و کلیم دعوا و کتک کاری کرد ک خونه ب نامش بشه ...از اول قصدش این بود ب نام خودش باشه منم بخاطر استرس خونه دار شدن گفتم طلاهامو میدم
الان واقعا دیگ ب زندگیم مثل سابق دلگرمی ندارم حالم خوش نیست و با کوچیک ترین چیزی بهم میریزم
امشب همسرم گفت خرید ماهیانه رو مادرمم ببریم منم خیلی دوس نداشتم و گفتم یک روز با مامان جدا برو
و همین شد عامل بحث
نمیدونم چیکار کنم
حسم ب زندگی اصلا تغییر کرد