چرا من همه چی هم که اوکی باشه بازم دلم میخواد برگردم به مجردی؟شما هم همین حسو دارین؟۲۳ سالمه شوهرم از لحاظ قیافه خوبه از لحاظ اخلاقی دوسال عقد بودیم یسال ازدواج منو میزاره رو سرش احترام میکنه،هرجا بخام برم گیر نمیده اگه دوستام هرروز بیان خونه چیزی نمیگه،ولی بازم دلم نمیخاد ادامه بدم دوست دارم مجرد باشم مسئولیتا برام خسته کنندس،از فکر اینکه بخام بچه دار بشم تنم میلرزه،با احترام به همه عزیزانی که مادرن ولی اصلا دلم نمیخاد مادر باشم،دوس دارم تا ابد تنها باشم و بچه ای از من متولد نشه ،شغل همسرمم جوریه از یکماه بیشترشوخونه نیست خیلی دغدغه هرروز غذا درست کردن ندارم ولی همون کم هم برام عذابه
آنکه می رو فقط می رود ولی انکه می ماند درد میکشد، غصه می خورد ، بغض می کند اشک می ریزد و تمام انها روحش را به اتش می کشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت ارام ارام خاکستر می شود .....
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یک روز تمام راههایی رو که با قلبت رفتی با عقلت برمیگردی و این تلخترین قصه دنیاست...💔 این جهان پر ازصدای پای مردمی ست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو می بافند🖤
این احساس رایجه ولی اگه دلت واقعاً نمیخواد ادامه بدی بهتره با یه مشاور حرف بزنی نه اینکه سکوت کنی
میدونی از طرفی عذاب وجدان منو نمیذاره ،این آدم همه چیو پای من گذاشته برای من داره تلاش میکنه همه امیدش منم بعد من بگم دلم مجردی میخاد میخام برم،حس میکنم نباید این تصمیمو میگرفتم الان که گرفتم باید مسئولیت تصمیمم رو قبول کنم ولی این قبول کردن نتیجش میشه اینکه خودمو قربانی دلسوزی کنم