2789
عنوان

ازدواج بهم خیلی نزدیک بود

206 بازدید | 21 پست

برای اولین بار حس کردم ازدواج بهم خیلی نزدیکه

خواستگار زیاد داشتم

ولی ایندفعه خیلی حالم خوب بود چون دوست هم داشتم ازدواج کنم و به شدت هم از پسره خوشم اومده بود و منتظر بودم جلسه بعدی برسه

ولی تو تحقیقات فهمیدیم نامزد قبلی داشته(نمیدونم عقد یا فقط نامزدی) و خیلی هم عاشق و معشوق بودن

از اون لحظه دلم از پسره سیاه شد،حس کردم قراره دیگه تو همه چی با نفر قبلی مقایسه بشم،میدونم تو زندگی تقریبا همه پسرا دخترای زیادی بودی و اصلنم با این مشکل ندارم ولی اینکه عاشق معشوق بودن و جدایشون به خواست خودشون نیوده و جبر روزگار بوده باعث شد مردد شم

همه کم و کاستی های پسره برام پررنگ شد

در صورتی که قبلش بدیاش هم برام مهم نبود

و رد کردم

بعدش خیلی پشیمون شدم

ولی اونام اصلا اصرار نکردن فقط پرسیدن چرا نه همین

حالا میگم کاش قبول کرده بودم از ته قلبم دوست دارم خونه ی خودم رو داشته باشم،بچه داشتم باشم و هزار و یک مورد دیگه

و نمیدونم کی دوباره برام پیش میاد همچین شرایطی

کاش میشد برگرده یا کاش حداقل یه اصرار کوچیک کرده بودن

این جهان که نشد؛قرار ما جهان بعدی کنار حفره های ماه عزیز دلم.....

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

عزیزم به نظرم اون لحظه بهترین تصمیم رو گرفتی و از لحن تایپیک زدنت حدس میزنم ادماروم و معقولی هستی ..

این احساس بعد رد کردن هم عادیه

اگر قسمت هم باشید یه روزی دوباره تو مسیر همدیگه قرار میگیرید


اگرم نشد و نبود یکی بهتر ان شالله

اگه پنهون کرده کار خوبی کردیاگه صادقانه گفته اشتباه کردی

نه چیزی نگفت

البته جلسات زیادی هم نداشتم ولی سه جلسه چیزی نگفتن

این جهان که نشد؛قرار ما جهان بعدی کنار حفره های ماه عزیز دلم.....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792