بهم بیهوشی زدن خیرسوشون یک لحظه فقط سرم خواب رفت و خوب شدم سریع
حالت تهوع و سرگیجه گرفتم دارو تهوع زدن تنها داروی ک اثرشو گذاشت😂
بعد یک درد شدیدتر از قبلی! لحظه ای ک شکممو فشار دادن ک بچه بیاد پایین
وحشتناک بود حس کردم دل و رودم زد بیرون چنان جیغ زدم
بعدش صدای گریه آیلا از توی شکمم اومد 😂همون تو شکم داشت گریه میکرد شیطون 😂😂😂
ولی من اونقدر درد داشتم که فقط چند ثانیه ساکت شدم با صدای گریه آیلا😞
قبل عمل از دکتر خواستم بچمو نشونم بده ، همینکه آیلا رو درآورد گفت عه کچله!🤭😍
بچمو آورد نشونم داد🥺بگردمت مامان خیلی کوچولو بود و بند ناف بلندش روش بود🥺❤️
اینبار لرز نکردم برعکس زایمان قبلیم!!
سوال های تکراری و متداول من شروع شد ؛ بچم سالمع؟ دستگاه نمیره ؟ حالش خوبه؟
متخصص اومد دیدش گفت سالمه دستگاه نمیره فکرکردم دروغ میگن آیلا رو ندیدم تو اتاق ، بازم پرسیدم بچم واقعا خوبع؟ چرا نیستش ؟
دکتر از سوالهای من و درد و جیغ من عصبی شد چون خودشم باردار بود🤭😂اعصاب نداشت😂 همش میگفت تو بخواب ما کارمون و انجام بدیم گفتم بابا بخدا خوابم نمیاد با این درد چطور بخوابم...
دکتر رفت و من حتی تیزی سوزن بخیه رو دونه به دونه بخیه زدن رو حس کردم ، حتی پانسمان هم کردن جیغ زدم از فشاری که به شکمم میومد🥲دفیفا لحظه ای که از اتاق عمل داشتن خارجم میکردن دکتر خودم تو همون اتاقی که من عمل شدم ، سزارین داشت انجام بده و اومد داخل ولی من نا نداشتم حتی سلام بهش بگم