2789

سلام

بچه ها خیلی طولانیه تیکه تیکه میزارم حوصلتون سر نره

از قبل تایپ کردم فقط باید بزارم اینجا شما بخونید❤️💗

دخترم ۲۴ فروردین دنیا اومد اونموقع سایت بسته بود نشد خاطرشو بزارم

AriYan🤍AYla❤️ عشقای مامان😍🥰خدایا شکرت🙏🏻🤍

خاطره زایمان:

سلام اومدم خاطره زایمانم رو تعریف کنم

بارداری سختی داشتم پر از درد و ناتوانی

یبار هفته ۳۱م درد زایمان گرفتم ۱۷اسفند۱۴۰۴ بود که بستری شدم جلوی زایمان زودرس رو گرفتن

من با شیاف و استراحت نسبی گذروندم تا شد ۳۶ هفته و ۲ روزم

یک هفته شاید بیشتر میشد که درد پریودی و کمردرد داشتم

دو روز به زایمانم حس میکردم دفع دارم و بی اختیار زور میزدم یه شب قبل از زایمانم حس دفع مدفوع داشتنم بیشتر شده بود دیگه نمیتونستم بشینم بچه اومده بود پایین حسابی و نمیتونستم حتی از جام بلند شم

هنوز ۱۰ روز به تاریخ زایمان سزارینی که دکتر بهم داده بود مونده بود

اون روز انگار که قرار بود من فردا بزائم هممون هول و ولا گرفته بودیم کارای جوجوش(حلوای زایمان که مختص به لرستانه) رو انجام دادیم ساک بچه روز از ۳۰ هفتگی آماده کرده بودم و فقط تکمیلش کردم با شوهرم رفتیم یسری لباس زیر شیردهی و اینچیزا خریدیم برای ساک زایمانم و لباسی که قرار بود روز زایمانم بپوشم برم بیمارستان رو انداختم لباسشویی ، میخواستم این ده روز باقی مونده رو برم پیش مامانم استراحت کنم هممون میدونستیم اگه بمونم زودتر زایمان میکنم ولی نمیدونستیم همین فردا میزائم😂

AriYan🤍AYla❤️ عشقای مامان😍🥰خدایا شکرت🙏🏻🤍

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



همه وسایل آماده آماده انگار که فردا روز زایمانم باشه ، دم در بود ، اون شب از درد کمر و بی حوصلگی شدید نتونستم برم خونه مامانم اینا قرار شد فرداش برم

توان انجام هیچ کاری رو نداشتم با شوهرم اومدیم تخمه بخوریم اوق زدم ، برگشتم به شوهرم گفتم یادمه آریان رو هم که دنیا آوردم قبلش حالت تهوع گرفتم از علایم زایمان برگشتن ویار بارداریه ...

شب شدیدا لگنم درد میکرد این اخرا شبا خوابیدن عذاب بود برام ، اون شب سخت تر از هر شب دیگه ای از جام بلند شدم که برم بیرون گلاب به روتون😂

بزور رفتم و برگشتم چون پله داشتیم خیلی سختم بود

اومدم درازکشیدم به بالش بزرگ بین پاهام گذاشتم تا درد لگنم کمتر بشه و بتونم بخوابم اونقدر درد داشتم که هرکاری کردم دیگه نتونستم پامو تکون بدم همونجوری خوابیدم و تو خواب دردمو میفهمیدم

ساعت نزدیک به ۶ صبح بود با چرخیدن شدید بچم تو شکمم خواب و بیدار بودم که یهو قلپی آب ازم پرید بیرون اولش فکرکردم ادراره

نشستم ک مطمین بشم ادراره یا کیسه آب ، که آب ازم شره گرفت آروم شوهرم و بیدار کردم گفتم کیسه آبم پاره شده

AriYan🤍AYla❤️ عشقای مامان😍🥰خدایا شکرت🙏🏻🤍

ولی اون بیشتر از من هول کرد😂😑 خودم ترسی نداشتم چون بچم اونقدی بود که بتونه زنده بمونه و ممکن بود دستگاه هم نره برعکس همه من خیلی ذوق زده بودم انگار که سر موعدم باشم

بلند شدم رفتم گوشه خونه که موکت و فرش نداشت شوهرم برام پوشاک و لباس زیر آورد پوشیدم گفت با مامانت زنگ بزن ، ساعت۶صبح🙂😂هیچکس جواب نداد

دردای زایمان طبیعی شروع شدن میگرفتن و ول میکردن شکمم کمرم با تهوع و درد معده و درد لگن همه بهم هجوم آوردن

اینبار نگا به رنگ کیسه آبم انداختم دیدم لکه و خون نداشت گفتم به شوهرم من میرم دوش میگیرم ، گفت کجااا؟؟؟ بدو بریم خطرناکه گفتم بابا اونسری هم نزاشتی رفتم زایشگاه گفتن باید دوش میگرفتی ، الان میام باید صافکاری کنم😁😁

چون حموم رو میریم خونه مادر شوهرم ، شوهرم گفت پس برو مامانمم بیدار کن پیش آریان بیاد بمونه

رفتم چراغ و روشن کردم طفلی مادر شوهرم عین فنر پرید نشست سرجاش🤭 ترسیده پرسید چته حالت بده؟ گفتم چیزی نیست خاله کیسه آبم پاره شده نگران نباش از ماه خودم زیاد گذروندم

پرسید عه؟ چقدر ؟ گفتم ۱۶ روز ( حساب کتاب مو😂😂۱۴ روز بود)

AriYan🤍AYla❤️ عشقای مامان😍🥰خدایا شکرت🙏🏻🤍

بازم دلهره داشت ولی من هرهر میخندیدم و خوشحال بودم همه این خنده ها از دماغم دراومد😂🤭

رفتم یه دوش فوری گرفتم و تمیز کردم خودمو اومدم بیرون فرصت مو خشک کردن نداشتیم

همون لباسای که شسته بودم رو پوشیدم و دوتا پوشاک گذاشتم تو لباسم

شوهرم رفت مامانم اینا رو بیدار کنه(خونمون به هم نزدیکه)

تا شوهرم رفت و اومد داشت حالم کم کم بدتر میشد

خلاصه بابام مارو رسوند بیمارستان

طلاهامو درآوردم دادم مامانم با گوشیم

همه چی آماده بود که آیلا جونم دنیا بیاد💗

دکتر خودم قبل زایمان گفت اگه زودتر از موعد دردت بگیره نمیام عملت کنم

خلاصه چون بی پول بودیم جوگیر شدم که به همسر کمک کنم گفتم دکتر کشیک عملم کنه🤦🏻♀️غلط کردم بخدا ، کشیک سایید منو🤦🏻♀️

رفتم اتاق معاینه زایشگاه ، ماما معاینه کرد گفت ۱/۵ سانت بازی و آبریزش واضح داری طبق پریود ۳۷ هفته کامل بودم

خلاصه نیم ساعت دیگه شیفت دکتر کشیک تموم میشد که گفتن بهش قرار شد بمونه منو عمل کنه بعد بره

AriYan🤍AYla❤️ عشقای مامان😍🥰خدایا شکرت🙏🏻🤍

بردم داخل زایشگاه امادم کردن سوند که گذاشتن دردام بیشتر شد دیگه ثانیه شماری میکردم برم اتاق عمل بی حسی بزنن

تو این حال و احوالم دعا کردم برا کسایی که بهم سپره بودن دعاشون کنم تا جایی که حضور ذهن داشتم اسم بردم بقیه رو جمع بستم😶🥰

اینجای حالم همه چیو سپردم دست خودش گفتم خدایا تو خودت بهم دادیش همیشه مراقبم بودی اینبار هم خودت کمکم کن میدونم دستمو میگیری ، بچم سالم باشه

اومدن ببرنم اتاق عمل😁که خدمه گفتن اصن آدم کیف میکنه میبینه مریض انقد تمیزه😂🤣بقیه با پشم میان آدم حالش بهمیخوره خوشم اومد تمیزی🤣لامصب چشش به کجا خورده بود🤣🤣🤣

خدمه مهربونی بود ❤️ با ویلچر منو بردن اتاق عمل در اتاق عمل شوهرم و مامانم و دیدم میگفتن نترسیا 😑😂آخه چرا بترسم😑 خدمه ازم شیرینی خواست به شرط سالم بودن بچم شوهرم و صدا زدم گفتم ببین بچه رو آوردن باید شیرینی اینو بدیااا گفت حتما

خلاصه سرتون و به درد نیارم حال شخمی قاطی با خوشحالی داشتم وارد اتاق عمل شدم

تکنسین بیهوشی ی پسر جوون بود ، آقا ته دلم خالی شد گفتم اینا ناشین رزیدنتن خداکنع بدبختم نکنن

AriYan🤍AYla❤️ عشقای مامان😍🥰خدایا شکرت🙏🏻🤍

فول کمرمو پیدا نکرد آمپول و فرو کرد ی آخ بلند گفتم از درد و پای چپم چندبار پرید گفتم درد داره گفت نترس الان خوب میشی ، ی خانمی همکارشون بود گفت ببین اشتباه نزدی!؟ گفت نه نگا این فول کمرشه 😑

گفتم بی حس نشدم گفت یکم زمان میبره دراز بکش

ولی تجربه قبلیم اومد تو ذهنم من دفعه قبل بلافاصله بی حس شدم ، اصلا درد نداشت تزریق اپیدورال!

دراز کشیدم انگار که پام خفیف خواب رفت گفت ببین میتونی پاتو بلندکنی؟

پامو بلند کردم

گفت پاهات گرم نشد گفتم یکم شده ولی پامو میتونم بلند کنم گفت اونم درست میشه الان

ولی نشد ... من تمام تایم عملم رو پامو تونستم تکون بدم و بلند کنم

پرده رو زدن و من حس میکردم پوستم یچیز تیز داره میبرتش

گفتم دکتر داری چکار میکنی من بی حس نشدم گفت دارم پوستتو میشورم نترس شروع نکردم که! ولی چیزی نگذشت صدای ساکشن اومد 🥲

از اینجا دیگه جیغ و داد من بلند شد ، همش میگفتم بخدا درد داره بی حس نشدم دوتا پرستار نگهم داشته بودن

میگفتن تکون نخور سرت درد میگیره تحمل کن الان آیلا دنیا میاد( هزار بار پرسیدن اسمشو چی میزاری😐)

ولی من واقعا درد و حس میکردم ، باور نمیکردن تا ی درد شدید حس کردم روی مثانم حالا نمیدونم چنگک زدن عقبزن زدن چی زدن خیلی درد شدیدی داشتم سوزش همراه با درد

جیغ زدم رو مثانمید

یهو دستیار متعجب به دکتر گفت دکتر راست میگه رو مثانشیم!

AriYan🤍AYla❤️ عشقای مامان😍🥰خدایا شکرت🙏🏻🤍

بهم بیهوشی زدن خیرسوشون یک لحظه فقط سرم خواب رفت و خوب شدم سریع

حالت تهوع و سرگیجه گرفتم دارو تهوع زدن تنها داروی ک اثرشو گذاشت😂

بعد یک درد شدیدتر از قبلی! لحظه ای ک شکممو فشار دادن ک بچه بیاد پایین

وحشتناک بود حس کردم دل و رودم زد بیرون چنان جیغ زدم

بعدش صدای گریه آیلا از توی شکمم اومد 😂همون تو شکم داشت گریه میکرد شیطون 😂😂😂

ولی من اونقدر درد داشتم که فقط چند ثانیه ساکت شدم با صدای گریه آیلا😞

قبل عمل از دکتر خواستم بچمو نشونم بده ، همینکه آیلا رو درآورد گفت عه کچله!🤭😍

بچمو آورد نشونم داد🥺بگردمت مامان خیلی کوچولو بود و بند ناف بلندش روش بود🥺❤️

اینبار لرز نکردم برعکس زایمان قبلیم!!

سوال های تکراری و متداول من شروع شد ؛ بچم سالمع؟ دستگاه نمیره ؟ حالش خوبه؟

متخصص اومد دیدش گفت سالمه دستگاه نمیره فکرکردم دروغ میگن آیلا رو ندیدم تو اتاق ، بازم پرسیدم بچم واقعا خوبع؟ چرا نیستش ؟

دکتر از سوالهای من و درد و جیغ من عصبی شد چون خودشم باردار بود🤭😂اعصاب نداشت😂 همش میگفت تو بخواب ما کارمون و انجام بدیم گفتم بابا بخدا خوابم نمیاد با این درد چطور بخوابم...

دکتر رفت و من حتی تیزی سوزن بخیه رو دونه به دونه بخیه زدن رو حس کردم ، حتی پانسمان هم کردن جیغ زدم از فشاری که به شکمم میومد🥲دفیفا لحظه ای که از اتاق عمل داشتن خارجم میکردن دکتر خودم تو همون اتاقی که من عمل شدم ، سزارین داشت انجام بده و اومد داخل ولی من نا نداشتم حتی سلام بهش بگم

AriYan🤍AYla❤️ عشقای مامان😍🥰خدایا شکرت🙏🏻🤍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792