من با رضایت نامزدم رفتم ناخن هامو کاشت کردم
تو زمانی که نامزد بودیم کاشت انجام نداده بودم و بار اول بودش خلاصه ناخن هامم کوتاه نه که بلند باشه کوتاه و مربعی بعد مادر شوهرم که چشمش افتاد چیزی نگفت بعد به هفته بحث آورد وسط خواهر شوهرم و اینا پرسید لمینت کردی ناخن هاتو گفتم نه کاشته خلاصه مادر شوهرم تا شنید گفت چیییییییی گفتم کاشته گفت چقدر پول دادی🙄
گفتم ۷۰۰ تومن خلاصه گفت اگه زن دایی فلان ببینه بگه نگاه عروس خواهر شوهرم ناخن کاشته فلان کرده ابرو مارو میبره
گفتم نه به اون چه ربطی داره خودش هزار کار میکنه به من چه و کارای منم به اون ربطی نداره
مردم هم بخوان حرفی بزن مهم نیس
لباس زیاد آدم بخره میگن ولخرجه
کم لباس بخره میگن شبیه گداهاس
به خودش برسه میگن خرابه
به خودش نرسه میگن زن نیس که کم داره
جایی بره میگن همش در حال پاس زدنه
جایی نره میگن عقب افتاده اس و آدم به دوره
گفتم هر کار کنی برات یه حرفی میزنن
دیگه اینا رو گفتم و چیزی نگفت
بعد چند روز پدر شوهرم گوشه و کنایه زد که ناخن هام بلنده 😐
گذشت گذشت تا همین تازگی ها همین زن دایی خونه مادر شوهرم بود داشتم لاک های دخترشو با لاک پاکن پاک میکردم جلو همشون گفت فلانی ناخن هات چرا پاک نشدن تو که لاک پاکن دستته گفتم کاشته خب
از قصد پرسید و گفت تا دعوا درست کنه خبر داشت ناخنم کاشته
خلاصه بعد که رفت پدر شوهرم گفت ناخن هاتو یکم کوتاه کن هنوز هیچی نگفتم و جوابی ندادم خواهر شوهرم گفت داداشم من ناخنم بلند باشه گیر میده زنش بلند باشه چیزی نمیگه سریع مادر شوهرمم پشتی دخترشو گرفت دعوا شد منم ماتم برد اون وسط که برای یه کاشت ناخن چه زری میزنن شوهرم شروع کرد به دعوا گفت دیگه کم مونده از الان شماها بیاین تو زندگی ما دخالت کنین هنوز زوده برای این چیزا و من دایی نیستم که هر کی هر چی بگه برای زنم صدام در نیاد خلاصه دعوا شد و به همه گفت به شما ربطی نداره خودم خواستم بزنه و تمام
مادرش هم گفت آره دیگه بگو به تو چه نامزدم هیچی نگفت و اونم رفت تو حیاط گریه میکرد😐🤦♀️
من فهمیدم گریه کرده ولی به روی خودش نیاورد
مقصر کی بود این وسط از نظر شما؟
چیزی بعدا به نامزدم بگم یا نه
کاری که نامزدم کرد بد بود؟