خیلی خسته
خسته از اضطراب استرس حسرت بی پولی عذاب وجدان و...خسته شدم از اینهمه دویدن خسته شدم از شب خوابیدن وصبح با حال بد پاشدن وحسرت خواب بودن خستم از فکر وخیال
کاش زندگی دکمه انصراف داشت دیگه بریدم کاش اگه قرار نیست چیزی درست بشه دیگه برای همیشه تموم بشه چون اینی که من میبینم هر چی که هست زندگی نیست من فقط دلم دلخوشی ویه زندگی نرمال میخواست که گویا قسمتم نیست
کاش خدا ببینه چقدر خستم چقدر دلم گرفته چقدر ناتوانم چقدر تو عذابم کاش یا درست کنه یا تموم دیگه تحمل این برزخو ندارم مگه یه آدم چقدر عمر وتوان داره که هی میگن امتحان امتحان حکمت حکمت مگه امتحان تعطیلات تابستان نداشت ؟
یعنی از حکمت خدا فقط سختی وبدبختی نصیب من شد؟