اولا سرزنشم نکنین من دلبستگی اظطرابی دارم و دست خودم نیست.
مشکلم اینه
من جوریم که میترسم از دوست داشته نشدن. میترسم از نادیده گرفته شدن و تنها موندن.حسادت میکنم به هر کی که شوهرم باهاش حرف میزنه.
از اینکه بیخیال بشم و برام مهم نباشه کاراش و رفتاراشو با بقیه عذاب میکشم
تو حرف راحته اما تو عمل خیلی سخته
تو حرف میگم بیخیال اگه منو بخواد میخواد لازم نیست دنبالش برم و کنترلش کنم اما تو عمل به کوچکترین حرفش حساس میشم
مثلاً مادرش گفت شهریور فرش میشورم اینم برگشت گفت ماهم فرشامونو میشوریم خیلی کثیف شدن بچه کثیف کرده
با این حرفش باز استرس گرفتم میگم دهن لقی کرد درسته یا من اینجوری حس میکنم.
تا با مادرش گرم رفتار کنه اظطراب میگیرم .چکار کنم .حس میکنم اگه به مادرش محبت کنه من یادش میرم.تپرو خدا کمکم کنین من حالم خوب نیس
تا با مادرش حرف میزنه حالم بده میشه فکر میکنم اگه به اون محبت کنه دیگه منو دوست نخواهد داشت
الان از دیروز کم حرفم نمیخندم محبت نمیکنم فقط اون میاد سمتم بغلم میکنه محبت میکنه اما امروز باز حالم بد شده نمیتونم تحمل کنم میترسم از اینکه اگه مادرشو دوست داشته باشه دیگه منو نمیتونه دوست داشته باشه.
چند مورد میگم بگین بنظرتون من حساسم یا شوهرم واقعا دهن لقه.
مادرش گفت صاحبکار جدیدت چطوره پول میده یا نه.شوهرم گفت شنبه میده ،دیگه هیچی نگفت.
روز بعدش مادرشوهرم گفت خواب دیدم بهت نون میدم پسرم بنظرم کار پر نونی بهت میخوره .شوهرم گفت اتفاقا امروز رفتم یه کار نگاه کردم یه ساختمانه اگه بگیره پول حسابی دستم میاد.
من میترسم از این حرفای شوهرم .میترسم دهن لقی کنه و مادرش دخالت کنه.با خودش حرف زدم و گفتم نگران اینم گفت من بچه نیستم حواسم هست.
بنظرتون دهن لقی نکرده؟